پيغمبر اسلام به دعوت مردم به راه راست برخاست ، تا روزىكه خود به زمامدارى رسيدند ، نه به اسلام گرويدند و نه به خدا و دين عقيده داشتند و سر كردهء اين خانواده هم تا نيرو داشت با پيغمبر جنگيد . « 1 »
ابوسفيان پس از آن همه اخلالگرى و توطئهچينى عليه پيامبر اكرم ( ص ) و مسلمانان ، در فتح مكه به صورت ظاهر اسلام آورد ، ولى اسلام او واقعاً « ظاهر » و « صورى » بود .
وقتى در فتح مكه به ارتش پيروزمند اسلام نگاه كرد ، به عباس عموى پيغمبر گفت : برادرزادهات داراى سلطنتى عظيم شد ! « 2 » عباس فرمود : اين پيغمبرى و خداپرستى است نه سلطنت و پادشاهى .
ابوسفيان خيانت را از پدر و جد خود به ارث برده بود و اسلام او مانع ابراز خباثت نشد . در جنگ « حنين » وقتى لشكر مسلمين شكست خورد و عدهاى فرار كردند ، ابوسفيان با خشنودى گفت : گمان ندارم كه فراريان پيش از رسيدن به دريا بايستند ؛ امروز سحر باطل شد و جادوگرى از ميان رفت « 3 » ( مقصود او اسلام بود ) .
ابوسفيان ، در اثناء جنگ « احد » وقتىكه شايعهء قتل رسولاللَّه منتشر شد ، فرياد زد : اى قريش ! كداميك از شما محمد را كشت ؟ ابنقميشه گفت : من كشتم ! ، ابوسفيان به او وعده داد كه همانند عجم كه از قهرمانهاى خود تجليل مىكنند ، از او تجليل خواهد كرد . « 4 »
هامش
( 1 ) زندگانى امام سجاد ، تأليف « دكتر سيدجعفر شهيدى » ط تهران ص 123
( 2 ) الامام على . . . تأليف جرج جرداق ج 4 ص 771 و ابوالشهداء ، تأليف عباس محمود عقاد ، ط 2 ، ص 27
( 3 ) ابوالشهداء الامامالحسين ، تأليف عباس محمود المقاد ط جديد فارسى ص 28
( 4 ) مغازى رسول ، واقدى ، ص 85