تخطي إلى المحتوى الرئيسي

علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى) — صفحة 2266

مساهمون:

ص٢٢٦٦
او را نفس پاكى بود ، كه هرگز درباره گناه نينديشيد ، و نمىدانست چگونه مرتكب گناه مىشوند ! » در پايان قصيده ، به اين مطلب اشاره مىكند كه سرانجام حق پيروز خواهد شد و مظهر آن شخصيت پسر ابوطالب است : « اين است سرانجام مبارزه‌اى كه تو با شكيبايى آن را دنبال كردى . من به قربان مظلوميت تو شوم ، حق عاقبت پيروز است . اين پيام را از جانب من با احساساتى پرشور ، به گوش معاويه برسان و به او بگو : اينك برخيز و عدل را بنگر ، كه كاخ آن برافراشته شده ، و خانه ستم ويران گشته و خوارى آن دامنگير تو شده است . پايهء كاخى كه براساس ظلم بنا كردى ، فرو ريخت ، و روزگار ستون آن را شكست . » آنگاه قصيده خود را با اين دو بيت خاتمه مىدهد و مىگويد : « ما در كشتى نجات على ( ع ) سوار شديم و آنها سوار نشدند . موج دريا نشان داد كه چه كسى اشتباه كرد و چه كسى در آن سفينه سوار شد ؟ ما محبت على ( ع ) را خريديم و آنها نخريدند . اگر جهانى پر از زر و زيور به ما داده شود ، اين محبت را نمىفروشيم . » علت اين كه اينان چرا دوستى على را با طلا و همهء كالاهاى فريبنده دنيا عوض نمىكنند ، و مرگ در راه محبت على ( ع ) را بر زندگى در راه دوستى ستمگران برتر مىدانند ، اين است كه هر اندازه مخالفان فضايل انسانى بيشتر باشد ، طرفدارانش نيز بيشتر است . وانگهى ، اين دوستى يكى از معيارهاى شناخت شخصيت انسانى است كه با گذشت زمان بر تعداد صاحبان آن افزوده مىشود ، اگرچه در بعضى از عصرها تعداد آنها كم باشد .
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى) — صفحة 2266 | جورج جرداق / خسرو شاهى