سه - نوع آبى .
چهار - « جنسى كه با پاهايش راه مىرود » همان مأخذ ص 235 فصل دهم .
دليل دوم - قبيلهء نزار از عرب در عين بتپرستى ، به خداى بزرگ معتقد بوده و در موقع بجا آوردن اعمال مكه ، خداى بزرگ را اولا و بت خود را ثانيا بعنوان شريك كوچك متذكر مىشدند .
دليل سوم - موقعى كه اوس بن حجر سوگند مىخورد ، جملهء سوگند او چنين است :
و باللَّات و العزّى و من دان دينها
و باللَّه انّ اللَّه منهنّ اكبر
( سوگند به لات و عزى و به كسى كه به دين آنها گرويده است . و سوگند به خدا ، كه قطعا از آنها با عظمتتر است ) .
درهم بن زيد الاوسى بدين نحو قسم ياد مىكند :
انّى و ربّ العزّى السّعيدة و
اللَّه الَّذي دون بيته سرف
( بطور قطع ، من سوگند مىخورم به خداى عزى خوشبخت و خدائى كه پيرامون بيتش ازدحام و غوغا است ) ( 1 ) . دليل چهارم - در نامه اى كه ابو سفيان از روى تهديد به پيامبر اسلام نوشته است ، تبرك بنام خدا و سوگند به بتها ديده مىشود : « باسمك اللَّهمّ ، فانّى احلف باللَّات و العزّى و اساف و نائلة و هبل » ( بنام تو اى خدا ، من سوگند مىخورم به لات و عزّى و اساف و نائله و هبل ) ( 2 ) . دليل پنجم - آن عبارت معروف است كه بتپرستان در بارهء هويت بتها گفتهاند . و آن چنين است :
هامش
( 1 ) الاصنام - كلبى ص 17 .
( 2 ) الوثائق السياسية ، دكتر محمد حميد اللَّه ص 26 و 27 نقل از المغازى و اقدى و النزاع و التخاصم بين بنى اميه و بنى هاشم ، مقريزى و انساب الاشراف ، بلاذرى و امتاع الاسماع مقريزى .