بيايد و ممكن است با نظر به وحدت هدف آن مجموع بوده باشد . نوع چهارم - وحدت به معناى بىنظيرى در نوع يا جنس يا ارزش و . . . نوع پنجم - وحدت در قانون ، قانون واحدى در اشياء مختلف يا انسانها حكومت مىكند . در اين صورت آن اشياء يا آن انسانها داراى وحدتى هستند كه از وحدت قانون جارى ناشى گشته است . نوع ششم - به معناى آن واحدى است كه نه مثلى دارد و نه ضدّى و نه محدوديتى كه موجب تعين قابل اشارهء حسّى يا عقلى بوده باشد . اين واحد منحصر در وجود پاك خداوندى است . درك و دريافت چنين واحد و گرايش به آن ، توحيد ناميده مىشود . روشنترين دليل بر وحدت خداوند و اين كه هيچ موجودى نه بعنوان شريك و نه بطور استقلال نمىتواند در مقابل او وجود داشته باشد ، اينست كه فرض يك موجود در مقابل او چه بعنوان شريك و مثل و ضد و چه بعنوان استقلال ، مستلزم محدوديت خداوند است ، زيرا موجود مفروض مسلما واقعيتى را اشغال خواهد كرد كه خداوند غير از آن و بر كنار از آن خواهد بود . پس خداوند از طرف آن موجود محدود مىگردد ، در صورتى كه خداوند موجود بىنهايت حقيقى است . باضافهء اين استدلال منطقى علمى ، دلايل ديگرى وجود دارد مانند محدوديت و مشروط بودن اراده ، يعنى اگر در مقابل وجود خداوندى شريك يا ضدى بتواند وجود داشته باشد ، اراده و مشيت الهى در فعاليت ، محدود به عدم مخالفت آن شريك يا ضدّ خواهد بود ، با اين فرض نيز خداوند از نظر ذات يا صفات ناقص تلقى خواهد گشت . اين دليل دوم مضمون آن آيه شريفه است كه مىگويد : * ( لَوْ كانَ فِيهِما آلِهَةٌ إِلَّا الله لَفَسَدَتا ) * ( 1 ) . ( اگر در آسمانها و زمين جز خداى يگانه ، خدايان متعددى وجود داشت ، فاسد مىگشتند ) .
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 39
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٣٩
هامش
( 1 ) الانبياء آيهء 22 .