در تصديقهايى كه صورت مىگيرد ، اثر قطعى ايجاد مىكند ، به همين جهت است كه نمىتوان تصديق انسانهاى معمولى را داراى ارزش مرحلهء چهارم تلقى نمود . غالبا چنين است كه قضايا در همان مرحلهء اول و دوم مورد اعتقاد مردم قرار مىگيرد و تصديق بوجود مىآيد . اين ضعف اسفانگيز است كه مردم معمولى را در طول تاريخ در مجراى وسيله بودن حركت داده است . يك شاعر زبردست اين مضمون را چنين گفته است :
از پى ردّ و قبول عامّه خود را خر مساز
ز ان كه نبود كار عامى جز خرى يا خرخرى
گاو را باور كنند اندر خدايى عاميان
نوح را باور ندارند از پى پيغمبرى
در حقيقت تصديقهاى واقعى از مختصات اقليّتها است كه اكثريتها را بدنبال خود مىكشند .
اين اقليتها اگر انسانهاى رشد يافته و داراى وجدان انسانى باشند ، از تحميل عقايد شخصى خود به اكثريتها مىپرهيزند و وظيفهء خود را نشان دادن طرق عقايد و تصديقهاى صحيح براى مردم مىدانند و اگر آنان انسانى جز خود سراغ نداشته باشند ، خواستههاى خود را به صورت عناصر بنيادين زندگى اكثريت در آورده ، از توجه به قضايا و بدست آوردن تصديق واقعى محرومشان مىسازند .
14 - و كمال التّصديق به توحيده ( غايت تصديق او ، توحيد او است ) اگر بتوانيم از مراحل سه گانهء ابتدايى تصديق عبور كرده گام به مرحلهء چهارم آن بگذاريم ، بدون ترديد از اقسام گوناگون شركها رها شده و به توحيد او نائل مىگرديم .
در مبحث پيشين اين حقيقت را دريافتيم كه براى تصديق واقعى يك قضيّه به روشنايىها و معلومات فراوانى نيازمنديم ، مخصوصا در مواردى كه واحدهاى تركيبكنندهء قضيّه عالى و با اهميت بوده باشد . قضيهء مورد تفسير عبارت است