بكشى ، جان و روانم را آرام كردهاى و سالها در آغوش من زندگى خوبى خواهى داشت !
قبلًا ابن ملجم دربارهء تصميم خود به شك افتاده بود ، زيرا براى مردى چون او ، هر اندازه هم كه پست فطرت و كوتاه فكر باشد ، آسان نيست كه على ( ع ) را به دلايلى كه آن حضرت سبب آن نبوده به قتل برساند و براى انسان آسان نيست كه خود را در وادى ترسناكى بيفكند كه از پايان آن بىخبر است . ولى سرنوشت چنين بود كه شك او از ميان برود و به كار خويش راغبتر شود . بدينترتيب دست روزگار ، ابن ملجم را در راه آن جنايت بزرگ قرار دهد و دست او را براى رها كردن تير جديدى به سوى امام ( ع ) باز گذارد ! آرى ، تصادف ، عبدالرّحمن را به خانهء دوستش كشاند و در همان لحظه قطّام را هم به آن خانه رساند و در آنجا قرار آن مهرّيهء عجيب بسته شد . در اين باره شاعر گفته است :
« من تاكنون در ميان عرب و عجم چنين سخاوتمندى نديدهام كه مهريهاى به سنگينى مهر قطّام قرار دهد . ( سه هزار درهم ، غلام و كنيز و كشتن على ( ع ) با شمشير تند آبدار . ) مهرّيه هر قدر گرانتر باشد ، باارزشتر از على ( ع ) نيست و ضربتى بدتر از ضربت ابن ملجم نخواهد بود ! »
گفتگو ميان قطّام و ابن ملجم به اينجا خاتمه يافت كه ابن ملجم به او گفت : من درخواست تو را دربارهء قتل علىبنابىطالب ( ع ) مىپذيرم !
در آن هنگام كه سه توطئهگر از يكديگر جدا مىشدند ، شبى را مقرّر كردند كه در آن شب هدف خود را عملى سازند و آن سه را به قتل برسانند .
* * *
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى) — صفحة 1947
مساهمون: جورج جرداق
ص١٩٤٧