تخطي إلى المحتوى الرئيسي

علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى) — صفحة 1948

مساهمون:

ص١٩٤٨
تصادف زمانه به‌قدرى در وقوع حوادث عجيب است كه نمىتوان آن را محاسبه كرد و گناه آن را به عهدهء كسى گذاشت . عمرو بن عاص به دست قاتل خود نيفتاد و كشته نشد . زيرا در همان شب به درد شديدى مبتلا شد كه صبحگاه براى نماز به مسجد نرفت و دستور داد كه رئيس شهربانى او به نام « خارجه بن حذاقه » به مسجد برود و با مردم نماز صبح را بخواند . قاتل در انتظار وى بود ، به محض نزديك شدن خارجه ، ضربهء محكمى بر مغز او فرود آورد زيرا گمان مىكرد كه عمرو بن عاص است . او به زمين افتاد ، امّا قاتل را دستگير ساختند و پيش عمرو بن عاص بردند . عمرو بن عاص به او گفت : تو مىخواستى مرا بكشى ، ولىخدا خواست « خارجه » به قتل برسد . و فرمان داد قاتل را بكشند . برك بن عبداللَّه هم شمشير خود را بر معاويه فرود آورد ، ولى شمشيرش خطا رفت و « ران » معاويه را مجروح ساخت . برك را پيش معاويه آوردند . برك به معاويه گفت : من مژده‌اى برايت دارم . معاويه پرسيد : چه مژده‌اى ؟ برك داستان دو رفيق خود را نقل كرد و به معاويه گفت : على امشب كشته مىشود . مرا زندانى كن ، اگر كشته شد ، هر تصميمى خواستى دربارهء من بگير و اگر كشته نشد ، من با تو پيمان مىبندم كه بروم و او را بكشم . آنگاه پيش تو مىآيم و دست خود را در دست تو مىگذرم تا هر نظرى دربارهء من دارى عملى كنى . معاويه ، برك را زندانى كرد و هنگامى كه آگاه شد كه على ( ع ) به قتل رسيده ، او را آزاد كرد . اين روايت ابوالفرج اصفهانى در كتاب مقاتل الطالبيين است ، ولى گروهى ديگر معتقدند كه معاويه دستور داد برك را اعدام كنند ، و او بلافاصله كشته شد !