كارهاى بزرگى كه به عبداللَّهبن سبا نسبت داده مىشود ، جز از يك مرد نابغه و فوقالعاده يا جادوگر يا كسى كه بتواند با هيپنوتيزم مردم را خواب كند ! ساخته نيست . پس لابد ابنسبا داراى چشمانى پر از نيروى مغناطيسى بوده كه سنگها را درهم مىشكستند ! يا در او نيروى روحى فوقالعادهاى وجود داشته كه مردم در برابر آن قوه ، مانند گوسفند مطيع مىشدند و بدون آنكه حس كنند ، گفتهاش در آنان تأثير مىكرد ! !
اگر در زمان عثمان چنين شخص فوقالعادهاى ظاهر شده بود ، بهطور قطع از هر راه كه بود ، وصف و علايمش به ما مىرسيد ، ولى شگفتآور اين است كه در مدارك و مصادر مهمى كه موضوع مخالفت با عثمان را نقل مىكنند ، ذكرى از ابنسبا به ميان نيامده است .
من در تاريخ ، هيچ داستان موهوم و افسانهاى نديدهام كه مانند اين داستان بىاساس ، باقى مانده باشد .
ملاحظه مىكنيم كه ابنسبا گناه عالميان را به دوش مىگيرد ! و اگر ابنسبا يك شخصيت حقيقى داشت ، از اين اتهامات كه بدون مداخله خودش متوجه او شده ، بسيار مىگريست و بر آنها اعتراض مىكرد ! »
* * * نتيجهاى كه دكتر وردى در آخر فصل 5 كتاب خود مىگيرد اين است كه : « عبداللَّهبن سبا در همه وقت پيدا مىشود و در پى هر جنبش تازهاى ممكن است يك ابنسبايى ! وجود داشته باشد . اگر آن جنبش قرين موفقيت شد ، ابنسبا از تاريخ آن پنهان مىشود و
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى) — صفحة 1796
مساهمون: جورج جرداق
ص١٧٩٦