جامعهشناسى است ، در تحقيقات وسيع خود به آن اشاره كرده است . . .
. . . قريش در ابتداى دعوت ، محمد ( ص ) را متهم ساختند كه تعاليم خود را از يك بردهء مسيحى موسوم به « جبر » دريافت مىكند و آنچه مىگويد ، به موجب تعليم اوست . « 1 »
بعد از آن ، بعضى متهمش كردند كه افكار خود را از « بحيراء » راهب و « سلمان فارسى » و ديگران به دست مىآورد . « 2 »
ولى بايد دانست كه ثروتمندان و آسايشطلبان ، هر مرام جديدى را منتسب به يك حركت بيگانه مىكنند و چنان كه پرفسور « سمل » مىگويد اين اتهامات در مراحل مختلف تاريخى ديده شده است . . . » « 3 »
دكتر وردى باز مىنويسد :
« مورخين علت مهم تحريك فتنه را به عبداللَّهبن سبا ، يعنى آن يهودى ناخواندهاى كه براى زيان رساندن به اسلام وارد آن شده بود نسبت دادهاند . . .
ظاهراً فئودالها و مالكان بزرگ زمان عثمان ، از عدم رضايت و ناراحتى مردم از ثروتهاى بىپايان آنان بيمناك و هراسان شدند و آن ناخوشنودى و شكايات را نسبت به يك يهودى ناخواندهاى دادند كه آمده بود تا در حق اسلام و مسلمين اعمال دشمنى كند . گويى مىخواستند با اين شايعه علت اصلى شورش و قيام مردم را عليه خود بپوشانند .
هامش
( 1 ) حياة محمد ، تأليف محمدحسين هيكل چاپ مصر صفحه 136
( 2 ) شخصيات قلقة فىالاسلام ، تأليف عبدالرحمن بدوى ط مصر ص 33
( 3 ) ترجمه وعاظ السلاطين ، چاپ تهران ص 114 و 115