و من گمان مىكنم اين مورخين از همان سنخ مردمى هستند كه در افكار خود ، پيرو منطق قديم ارسطو هستند زيرا اينان هر وقت يك جنبش اجتماعى مشاهده كردند ، متعجب شده و از علت آن مىپرسند . گويى به نظر آنان ، امرى خارج از قاعده و يك پديدهء جنبى است .
منطق اجتماعى جديد ، معتقد است كه هيئت اجتماعى داراى جنبش طبيعى است و همواره در حركت و تغيير است . و اين حال را در اصطلاح علمى
ssecorp
مىنامند ، و منطق جديد وقتى محيط اجتماعى را متحرك مىبيند متعجب نمىشود ، بلكه اگر آن را ساكن و بىحركت ديد در مقام تحقيق برمىآيد و متعجب مىگردد .
پس در نظر منطق جديد ، سكون است كه غيرعادى است .
در آن روز محيط اجتماعى اسلامى گرفتار يك مشكل بزرگ اجتماعى بود ، و فاصلهء زندگى ميان ثروتمند و فقير به حدى رسيده بود كه مايهء نفرت بود . . . و شورش حتمى مىنمود و ما احتياجى به بيان علت ظهور آن نداريم ، بلكه به آن احتياج داريم كه اگر شورش و فتنهاى روى نمىداد ، علت و سبب آن را رسيدگى كنيم .
« ابن سبا » كه مىگويند محرك شورش بود ، همانطور كه دكتر طه حسين گفته است ، يك شخصيت موهوم بود و چنين مىنمايد كه اين شخصيت عجيب را عمداً ساختهاند ، و مخلوق همان ثروتمندانى است كه شورش بر ضد آنان بر پا شد . و اين روش ، از عادات طبقات اشراف و تنآساست و در تمام مراحل تاريخى ، نسبت به انقلابيون ، اين رويه را داشتهاند . هر جنبش اجتماعى را دشمنانش به تأثير و تحريك اجانب نسبت مىدهند و پرفسور « سمل » كه از محققين معروف