بدى كرده باشند ، كوشيدهاند كه در اصول اين مذهب ، يك عنصر يهودى داخل كنند و اگر موضوع ابنالسوداء اساس صحيحى از حقيقت و تاريخ مىداشت ، از امور طبيعى بود كه اثر مكر و نيرنگ او در اين جنگ دشوار و درهمى كه در « صفين » بر پا شد ، ظاهر گردد . . . اين اهمال را به چه چيزى بايد تعبير كرد ؟ يا عدم حضور او در جنگ « صفين » را چگونه مىتوان توجيه نمود ؟
من فقط يك علت براى آن مىدانم و آن عبارت از اين است كه ابنالسوداء يك شخصيت موهوم بوده . . . و بايد گفت : شخصيتى است كه دشمنان شيعه او را فقط براى كوبيدن شيعه ذخيره نمودهاند !
« بلاذرى » همانطور كه ملاحظه كرديم ، در فتنهء عثمان نامى از ابنالسوداء و پيروانش كه همان « سبئيه » باشند نمىبرد ، در خلافت على نيز فقط در يك حادثهء مهم از او ياد مىكند .
اين حادثه عبارت از اين است كه ابنالسوداء با عدهاى نزد على آمده ، دربارهء ابوبكر از او پرسشى كردند ! ولى على پاسخ تندى به آنها داد و آنها را سرزنش نمود ، كه اوقات خود را با اين مسائل مىگذرانند ، در صورتىكه مصر از دست رفته ، و پيروان على در آنجا كشته شدهاند .
در همين اوقات نامهاى نوشت و دستور داد آن را براى مردم بخوانند تا همه از آن استفاده كنند .
« بلاذرى » مىگويد : كه ابن سبأ نسخهاى از اين نامه را داشت ، اما ابنسبا در نزد « بلاذرى » ابن السوداء نيست ، بلكه « عبداللَّهبن وهب همدانى » است .
« بلاذرى » اين خبر را با كمال احتياط ذكر مىكند . . . و غالباً احاديثى
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى) — صفحة 1791
مساهمون: جورج جرداق
ص١٧٩١