ابوذر در حالى كه مىگفت : « ما ترك الحق لى نصيراً » ( حقطلبى ، ياورى برايم نگذاشت ) جان سپرد . درود بر ابوذر روزى كه انقلاب كرد و روزى كه از دنيا رفت و روزى كه به انسان و حقوق او ايمان آورد . بر او كه مرد بزرگوار و با عظمتى بود ، كه از مرگ نمىهراسيد و زندگى فريبش نمىداد !
داستان غمانگيز ابوذر و همسر و فرزندان وى ، باعث تحريك عواطف شد و از انگيزههايى گرديد كه خشم ملت را عليه عثمان و خويشاوندان اموى او شعلهور ساخت . مردم نمىتوانستند بپذيرند كه با مرد حقطلبى ، اين چنين رفتار زشتى شود . به دو صحابه بزرگ رسول خدا ( عبداللّه بن مسعود و عماربن ياسر ) اهانت كنند ، آنان را بزنند ، حقوقشان را قطع كنند و در حالى كه ستمگران بنىاميه و منسوبين و پيروان آنان غرق در ثروت ، مقام و نعمت باشند ، ياران پيامبر ( ص ) از احترام و حقوقشان محروم گردند .
مخالفينى كه براى شكايت از وليد بن عقبه به مدينه آمده بودند نيز مورد تعرّض عثمان واقع شدند . نقل شده است كه عثمان ، سعدبن ابىوقاص صحابى پيامبر ( ص ) را از حكومت كوفه خلع ساخت و به جاى او وليدبن عقبه برادر مادريش را فرستاد . مردم از اين عمل متعجب شدند . تاريخ مىگويد : هنگامى كه وليد وارد كوفه شد ، از كنار مجلس عمروبن وزاره نخعى عبور كرد . عمرو ايستاد و گفت : اى طايفهء بنىاسد ، پسر عفّان چه معاملهء زشتى با ما كرد ! آيا از دادگرى او بود كه سعد بن ابىوقاص را كه مردى ملايم ، خوشخو و به ما نزديك بود ، از ما گرفت و به جاى او برادر خود وليد را كه همواره خوشگذران و ناپاك بوده است فرستاد ؟
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى) — صفحة 1726
مساهمون: جورج جرداق
ص١٧٢٦