كوفه مىگفت اين بود : « ما يزن عثمان عنداللّه جناح ذباب » ( عثمان در نظر خدا به اندازهء بال پشهاى ارزش ندارد . ) « 1 »
سخنان ابن مسعود درباره عثمان فراوان است . وليدبن عقبه ، نمايندهء عثمان از سخنان او خشمگين شد . وليد شخص ناپاك و بىبند و بارى بود كه عثمان او را به فرماندارى كوفه گماشت ، زيرا وليد برادر مادرى عثمان بود . اما مردم كوفه و عموم مسلمانان از اين كار راضى نبودند .
وليد نامهاى براى عثمان نوشت و دربارهء افكار و سخنان ابن مسعود نظر او را خواست . عثمان در پاسخ نوشت : ابن مسعود را نزد من بفرست . نقل شده موقعى كه او از كوفه عازم مدينه بود ، مردم به بدرقهء او رفتند و به وى گفتند : « باز گرد ، ما از عثمان در مورد تو بيم داريم . » و ابن مسعود در پاسخ آنها گفت : « كارى است كه به زودى خواهد شد ! »
ابن مسعود شب جمعه وارد مدينه شد . موقعى كه عثمان از آمدن او باخبر شد ، مردم را در مسجد جمع كرد و گفت : « اى مردم . ديشب حيوانكى وارد مدينه شده است ! ( مقصود او ابن مسعود بود ) . . . » ابن مسعود كه در پاى منبر عثمان بود به او اعتراض كرد ؛ عايشه و عدهاى از مردم نيز به اين سخن اعتراض كردند ، اما عثمان به مأمورين و نوكران خود فرمان داد كه ابن مسعود را از مسجد خارج سازند . مأمورين او را گرفته و كشان كشان و با وضع ناراحت كنندهاى از در مسجد بيرون انداختند و پس از اين ، آنقدر او را به زمين كوبيدند كه با استخوانهايى شكسته به خانهاش بردند .
هامش
( 1 ) رك : شرح نهجالبلاغه ابن ابىالحديد ، ج 1 ، ص 291