گروه اول از اين اشراف و متنفذّين ، بر اسلام و ايمان و عقايد خود پايدار بودند ، ولى اسلامشان با رسوبات ذهنى دوران جاهليت درهم آميخته بود ؛ اين گروه را مىتوان اندكى سرزنش كرد .
اما دربارهء دو گروه ديگر ، جنبههاى اقتصادى و پيامدهاى اجتماعى آن محورى بود كه سياست دور و نزديك آنها بر روى آن دور مىزد . سردمداران اين دو گروه تنها به فكر مصالح شخصى خود بودند . اگر چيزى به نفع همه آنان بود به هم كمك مىكردند و اگر مصالحشان متفاوت بود ، هر كس به تنهايى به مصلحت خود و كار خويش مىانديشيد .
اما دربارهء فتنه ( قتل عثمان ) و علل آن بايد گفت كه مسئووليت آن به عهدهء همين اشراف و متنفّذين ، از هر سه گروه بود . هر چند كه دو گروه آخر سهم بيشترى داشتند . طبيعت اين گروهها اين بود كه بدون در نظر گرفتن رسالتى كه در آن روز بر دوش مسلمانان نهاده شده بود ، فرصت سودطلبى و جمع غنايم را از دست نمىدادند . از زمان حكومت ابوبكر ميل سودجويى متنفّذين نمايان شد . نمونه صريح و روشن آن خالدبن وليد ، و گفتهء ابوبكر و عمر دربارهء اوست .
خالد در يكى از جنگهاى خود ، به طور ظالمانه « مالك بن نويره » را كشت ، زيرا به ثروتهاى حرام او دلبسته بود . اين خبر كه به گوش ابوبكر رسيد ، ناراحت شد و اين سخن مشهور خود را گفت : « غنايم ، عرب را به گمراهى كشانده و خالد فرمان مرا ترك كرده است ! »
خالد كه از جنگ برگشت ، سه چوب تير در عمامهء خود داشت ؛ هنگامى كه عمر او را ديد گفت : اى دشمن خدا ، ريا مىكنى ؟ ! به خدا سوگند اگر خدا به من توان دهد ، تو را سنگسار مىكنم ! آنگاه عمر
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى) — صفحة 1681
مساهمون: جورج جرداق
ص١٦٨١