دعوت جديد ، سنتها و سازمانهاى اجتماعى آنان را براندازد ؛ يعنى نظامهاى اجتماعى كه جز براى تجّار و سرمايهداران سودى نداشت و طبقات زحمتكش فقير را در فشار قرار مىداد .
از آغاز دعوت اسلام تا زمان فتح مكه ، همگى بزرگان قريش با اختلاف زمينهها و گرايشهايشان مسلمان شدند . آنان را آنچنان كه حوادث نشان مىدهد ، مىتوان به سه دسته تقسيم كرد :
گروهى در اسلام حق و عدالت ديدند و با اختيار و رضايت مسلمان شدند ، كه در ميان اشراف بسيار اندك بودند . از اين گروه ، طلحه ، زبير و عثمان بن عفّان را مىتوان نام برد . بويژه اسلام آوردن عثمان ، ضربه محكم و آشكارى به اشراف و صاحب نفوذان قريش و خصوصاً بنىاميه وارد آورد .
دسته ديگر ، فرصتطلبانى بودند كه مىخواستند ببينند كفّهء پيروزى به نفع چه كسى است و به كدام سو حركت مىكند . اگر قريش پيروز شوند در كنار آنان باشند ، و اگر مسلمانان پيروز شوند ، به آنان روى آورند . گويا بدين وسيله ، اسلام را همچون جاهليت ابزارى مىدانستند كه از آن بهرهبردارى كنند . از اين گروه عمروبن عاص است كه به زودى داستان اسلام آوردن او و موضع وى نسبت به علىبن ابيطالب ( ع ) و معاويه را در فصل آينده مىآوريم .
سومين گروه ، تنها از روى اكراه و در حالى كه نفوذ خود را از دست مىدادند ، مسلمان شدند و هميشه در كمين بودند كه اوضاع را به زمان جاهليت باز گردانند . نمونهء اين گروه از اشراف عبارتاند از : ابوسفيانبن حرب ، پدر معاويه و رؤساى قبايلى كه پس از مرگ پيغمبر ( ص ) مرتد شدند و ابوبكر با آنها جنگيد و بر آنها غلبه يافت .
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى) — صفحة 1680
مساهمون: جورج جرداق
ص١٦٨٠