داشتند ، ستمديدگان و مستضعفين بودند . در كنار اين گروه هم افرادى بودند كه خدا با كمك نور وجدان آنان را هدايت فرمود و بدون اين كه در فشار اجتماعى باشند به طرفدارى و يارى پيامبر ( ص ) برخاسته بودند .
مطلب روشن ديگرى هم وجود دارد و آن اينكه بيشتر مخالفان اسلام از طبقهء سودجو و حاكم بودند . آنان مخالف تغيير اوضاع بودند ، زيرا مىترسيدند كه شكوه و قدرت آنان از ميان برود و جدىترين كسان عليه دعوت جديد بيشتر افرادى بودند كه به خاطر مال و مقام ، نفوذ و استبداد بيشترى داشتند .
روياروى پيغمبر ( ص ) افرادى قرار گرفتند كه « مال خدا را سرمايه خويش و بندگان خدا را نوكران خويش ساختهاند » و از اين كه همانند ساير افراد جامعه باشند و چون ديگران در سود و زيان جامعه سهيم باشند خشمگين و ناخشنود بودند .
در كنار پيامبر ( ص ) هم مستضعفينى هستند كه رنج ديدهاند و محمد براى آنها آرزوى زندگى مرفه در روى زمين دارد ، نه آنكه آنان رنج ببرند و حاصل را سودجويان بربايند .
پيامبر ( ص ) همچنين كارگران مولّد را دوست مىداشت و آنان را احترام مىكرد .
تمام اين شرايط ، موضع قدرتمندان جامعه و وضع جانبازان محمد ( ص ) و ياوران او را براى ما روشن مىكند . اين سخن پيامبر ( ص ) كه گفت :
« النّاس كلّهم سواسية كاسنان المشط »
( مردم همانند دانههاى شانه برابرند ) براى آنان سخت و براى اينان خوشايند بود . و اينكه موقعيت بردگان و مستضعفان و مظلومين را بالا ببرد و آنان را در تمام حقوق و وظايف همرديف اربابان سازد .
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى) — صفحة 1657
مساهمون: جورج جرداق
ص١٦٥٧