آموخت كه در اجتماع بزرگى زندگى مىكنند و ملتهاى ديگرى هم با آنان مىزيند . آنها همگى برادر و همكار و همگام و پشتيبان يكديگرند . برترى افراد تنها به اندازهء تلاش و نيكوكاريشان است .
اگر انسان خود را از هر نوع علاقه به مسلمانان و يا دشمنى با آنان خالى كند و بىطرفانه و با يك نظر مثبت ، دربارهء پيدايش اسلام و مسلمانان اوليه و اثر وجودى آنان مطالعه كند ، اطمينان مىيابد كه دوران كوتاه صدر اسلام از نظر كرامت روح و وجدان ، غنىترين دورهء انسانيّت است و در مىيابد كه در آن عصر ، افكار زندهاى وجود داشت كه از انسان فرد كاملى مىساخت كه داراى احساس و فكر و گفتار و كردار هماهنگى مىشد و كار ، سخن و انديشه و احساس را مبدّل به يك واحد ناگسستنى مىكرد . اخلاص به اصول اين انقلاب اجتماعى در بيشتر اوقات به حد فداكارى و جانفشانى رسيده بود .
از آنجا كه داستان عثمان با وضعيت اجتماعى مسلمانان عصر وى و قبل از آن ارتباط شديدى دارد ، بيهوده است كه ما در پى علل حقيقى آشوب و توابع ناراحتكننده آن ، جداى از اين جنبهء اجتماعى باشيم . و نيز بيهوده و تهمت بستن بر تاريخ و حقيقت است كه ما عوامل اين فتنه و بحرانها را در عوامل دينى خالص جستجو كنيم . زيرا از بررسى وقايع تاريخى و شرايط زندگى و احوال مردم بر ما روشن مىشود كه آن بحران از طرف يكى از اديان و يا عليه آن برپا نشده ، بلكه به طور روشن و يا پنهان ، مضمونى اجتماعى داشته است .
در نگاهى به سالهاى نخست دعوت اسلام ، اين مطلب به خوبى به چشم مىخورد كه بيشتر كسانى به اسلام گرويدند كه در جاهليت از طبقات فرودست و محكوم بودند و آنان كه بيش از همه شور اسلامى
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى) — صفحة 1656
مساهمون: جورج جرداق
ص١٦٥٦