خويش ، بر راه حق باقىماندند و از زمامداران و مأمورين نادان و افراد پرنفوذشان همهگونه تلخى و ستم ديدند . ستمى همچون ابر تاريك شبهاى تيره و سخت و طولانى بر سر آنان سايه افكنده بود و سرانجام همچون استاد بزرگ خود ، علىبن ابيطالب ( ع ) در راه ايجاد عدالت اجتماعى جان سپردند !
در همان حال كه يارى على ( ع ) و فرزندانش ، روان پيروانش را به افقهاى درخشانى از بىآلايشى ، شهامت ، مهربانى ، علاقمندى به حكومت دمكراسى و عدالت اجتماعى مىرساند ، يارى بنىاميه نيز اشراف را به مزبلههاى خودپرستى و سودجويى ، سنگدلى و همكارى با استبداد فروكشاند !
ضرورى است كه اكنون اشارهاى - بدون رد كردن آنها - به نظرهاى برخى از نويسندگان عرب دربارهء تاريخ ما و شخصيّتهاى آن شود . زيرا در فصلى كه گذشت پاسخهاى فراوانى داده شده است .
من از ميان اين نويسندگان ، « محمدكردعلى » را انتخاب كردم و نظريهء او را دربارهء بنىاميه و يارانش ، به عنوان نمونهء نظريات اين نويسندگان دربارهء معناى قهرمانى و عظمت ياد مىكنم . محمد كردعلى دربارهء معاويه و جلادانى كه آنان را براى كشتار ، غارت ، ويرانى خانهها ، سربريدن كودكان و آتش زدن زنانشان مىفرستاد ، تا ثروت زيادترى به چنگ آورد و به مزدوران و سربازان خونخوارش بدهد كه مقررّيشان با ريختن خون ميليونها نفر افزايش مىيافت و كسانى كه از او و فرزندش يزيد و خويشاوندش مروان و همدستان جنايتكارشان حمايت مىكردند و آنانى كه در قتل علىبن ابيطالب ( ع ) و حسينبن على ( ع ) و عماربن ياسر و حجربن عدى و ساير
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى) — صفحة 1651
مساهمون: جورج جرداق
ص١٦٥١