به عثمان بن عفّان اظهار ارادت نمايند . هر كه چنين كند ، زنده مىماند و هر كه سرپيچى كند ، كشته مىشود .
آنان به هيچ وجه زير بار بيزارى جُستن از على ( ع ) نرفتند و يكى پس از ديگرى به قتل رسيدند . تاريخ داستان اندوهبار آنان را به تفصيل شرح داده است . در اين داستان ارزش انسان و شرافت وى آشكار مىگردد كه چگونه حتى در آستانهء مرگ دست از انديشهاش برنمىدارد . مزدوران معاويه براى هريك از ياران حجر در مقابل چشم خودش به اندازهء پيكر او ، گورى مىساختند . اگر آنان از على ( ع ) بيزارى نمىجستند كشته مىشدند و درون قبر افكنده مىشدند .
در روايتى چنين آمده است كه دو تن از آنان ، با ديدن اين وضع به وحشتافتادند ، « زيراشمشيرهاى كشيدهشده ، قبرهاىكنده شدهو كفنهاى گسترده » « 1 » آنان را به وحشت افكند . از اين رو خواستند كه نزد معاويه بروند و درباره على ( ع ) و عثمان موافق نظر معاويه سخن بگويند .
آن دو تن را نزد معاويه بردند و ديگران را كشتند . يكى از آن دو تن ، با زبان از على بيزارى جست اما قلباً دوستدار على ( ع ) بود ، اما ديگرى هنگامى كه روياروى معاويه قرار گرفت ، على ( ع ) و ياران او را مدح كرد و از معاويه و ياران وى بدگويى نمود و سخنانى هم دربارهء عثمان گفت كه معاويه تاب شنيدن آن را نداشت .
معاويه فرمان داد كه او را پيش زياد بن ابيه بفرستند و كسى را نزد زياد فرستاد و به او دستور داد كه او را به طرز بىسابقهاى به قتل برساند . زياد هم دستور داد كه او را زنده زنده به زير خاك كردند !
هامش
( 1 ) سخنان حجر ، هنگام آمادهسازى قبر او و يارانش