تخطي إلى المحتوى الرئيسي

علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى) — صفحة 1652

مساهمون:

ص١٦٥٢
برگزيدگان مردم كمك مىنمودند ، مىنويسد : « . . . مهمترين كارى كه معاويه انجام داد اين بود كه ارتش را منظم كرد و بر حقوقشان افزود . . . و موفق شد كه بهترين و مناسبترين افراد را براى ادارهء امور استخدام نمايد : همچون زياد بن ابيه ، مغيرة بن شعبه ، ضحّاك بن قيس ، مسلم بن عقبه و بسربن ارطاة ! » اين نويسنده در كتابش به نام الاسلام و الحضارة العربيّة ( اسلام و تمدن عرب ) خونخواران و ستمگران را به عنوان « بزرگترين و برترين مردان حكومتى » معاويه معرفى مىكند . حق اين بود كه او بيزارى اسلام و تمدن عرب و غيرعرب را از اينان اعلام مىكرد . وى بدون اينكه دربارهء اين گفتهء خود بينديشد و بدون اينكه ظلمهاى تاريخ را به دادگاه قرن بيستم بكشاند و بدون توجه به مطلبى كه در صفحهء بعد مىنويسد ، سخن مىگويد و آن مطلب اين كه : « در زمان معاويه از يكى از صالحان پرسيدند ، وضع مردم را چگونه يافتى ؟ آن مرد گفت : آنان را در حالى يافتم كه درباره ستمديدگان رعايت انصاف نمىشد و ستمگران ستمى بىپايان روا مىداشتند . » اما چرا اين نويسنده نفس خود را به حساب مىكشد و براى قرن بيستم دادخواهى مىكند و اين عبارت را نمىپذيرد و در مقام اظهار نظر و انتقاد نسبت به گفتهء آن مرد صالح برمىآيد كه مىگويد : « . . . گويا آن انسان نيكوكار انتظار دارد كه حكومت‌دارى دوران معاويه همانند زمان عمربن خطّاب باشد ولى نمىداند كه هر زمانى شيوهء مخصوص و دولتمداران مخصوصى دارد ! » و بايد بگويم : مردم هم نمىدانند كه بيشتر نويسندگان عصر ما كه دربارهء تمدّن بحث مىكنند ، خود متعلّق به زمانهاى گذشته‌اند !
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى) — صفحة 1652 | جورج جرداق / خسرو شاهى