و سپس ديديم كه امام على به رابطهء مستقيمى ، ميان امكانات مردم و جمعآورى ماليات قائل است . و از طرفى هم به خود مردم دستور مىدهد كه ماليات را فقط از روى رضايت كامل بپردازند و اگر از چگونگى آن ناراضى باشند ، بايد تجديدنظرى در آن بهعمل آيد تا رضايتشان جلب گردد و اگر باز هم راضى نشدند ، بايد مدتى آنان را به حال خود بگذارند !
بالاتر از اينها ، ما ديديم كه علىبن ابيطالب به زمامداران دستور مىدهد كه تا آخرين قرش ريال ! جمع شده از راه ماليات را ، در راه مصلحت همگانى هزينه كنند و آنگاه از مردم مىخواهد كه از حق خود در مراقبت اعمال دولت ، در اين زمينه هم استفاده كنند و رضايت يا استنكار خود را از چگونگى خرج اين پولها ، ابراز دارند . چه اگر رضايت داشته باشند قدرت زمامدار كه در چهارچوب مصلحت عمومى محدود است همچنان ادامه مىيابد و در غير اينصورت ، فرمانروايى او خودبهخود از بين مىرود !
همه اينها نشاندهنده هماهنگى نظريه امام على با مضمون اصل چهاردهم اعلاميه انقلاب كبير است . و بلكه در گفتار و كردار امام در اين مورد ، آنچنان به انسان توجه شده و آنچنان نيكى و گذشتى نسبت به او روا داشته شده كه بالاتر از آن قابل تصور نيست . و البته اين ، هماهنگ با دستور كلى علىبن ابيطالب در لزوم نيكخواهى و تعاون كامل بين زمامدار و توده يا بنا به تعبير امام : بين پدر و فرزندانش است .
و علاوه بر اين ، آنچه در دستور امام على جالب توجه بوده و
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى) — صفحة 996
مساهمون: جورج جرداق
ص٩٩٦