نسب ، قائل نمىشد . پس هر انسانى در نظر امام على ، همان انسان است و جز با علم و عمل ، هيچگونه فرق و برترى بين او و برادرش وجود ندارد . و بدينترتيب علم و عمل ، دانش و كردار ، دو اساس برترى بين مردم خواهد بود ، براى آنكه « كمارزشترين مردم ، كمدانشترين و دورترين آنها از مرحله عمل است » و براى آنكه گرانقدرترين مردم كسى است كه : « امروز او بهتر از ديروزش و فردايش ، بهتر از امروزش باشد » .
و چون مردم با همديگر يكسان و برابرند ، بر آنهاست كه پيوند مهر و دوستى در بين خود ايجاد كنند و : « ريسمان دوستى و همدمى را محكم نمايند و در پناه و سايه آن با خوشى و راحتى زندگى كنند » چون : « دوستى و همدمى ، نعمتى بىنظير و بالاتر از هرگونه قيمت ، و مهمتر از هر مهمى است » . و چون انگيزههاى قبيلهاى يا تعصبهاى نژادى موجب جدايى و تفكيك جامعه مىگردد ، علىبن ابيطالب مىخواهد كه جامعه به شكل « انسانى » درآيد و در سايه نعمت دوستى بهسر ببرد و در خير و نيكى ، تعاون و همكارى داشته باشد .
تعصب بى جا ، به هرشكلى كه باشد ، شيطانى است و غايت پستى و زشتى آن است ! و جز شيطان كسى سنگ بناى تعصب را كار نگذاشته و آن را مركز فعاليت خود قرار نداده است . براى آنكه تعصب ، هواداران خود را بر دور خودپرستى ، تكبر ، كينه ، دشمنى ، غصب ، انحصارطلبى ، استثمار ، احتكار و خودخواهىهاى پوچ و احمقانه ، جمع مىكند !
علىبن ابيطالب در خطبه معروف « قاصعه » مىفرمايد :
« . . . خودخواهى و كبر به او ابليس روى آورد و او به آفرينش
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى) — صفحة 955
مساهمون: جورج جرداق
ص٩٥٥