انسانى ، نگهدارى و حفظ حقوق طبيعى انسان است ؛ حقوقى كه با تغيير زمان و گذر روزها و شبها هرگز پايمال نمىشود . و آن حقوق عبارت است از : آزادى ، مالكيت ، اطمينان خاطر آرامش و امنيت و مقاومت در برابر ظلم و فشار . »
دانستيم كه جامعه علىبن ابيطالب ، يك جامعهء قبيلهاى نيست ، زيرا جامعه قبيلهاى از نظر وى ، اجتماع ستمكار و غاصبى است كه فرزندان خود را تحت فشار قرار مىدهد و بدون هيچ انعطافى با تعصب احمقانه ، نه احساس انسانى بلندپايه ، رفتار مىكند و بزرگان و متنفذان را ، بدون مراعات حقوق و كوششهاى همميهنان ، ممتاز مىسازد . انگيزه قبيلهاى موجب افتخارات متكى به گمان و اوهام مىگردد و از انسان مىخواهد كه نسبت به برادر خود ، تكبر و فخرفروشى نشان دهد و بر پدر خود برترى جويد و دليل او بر اين كارها ، گمراهى و نادانى و يا هواپرستى است ! و علاوه بر همه اينها ، جامعه قبيلهاى خواستار آشوب و بلوا است و آشوب و بلوا ، باعث ويرانى سرزمينها و نابودى مردم و نااميدى دلها و تاريكى و سياهى زمين است .
ما همچنين ديديم كه جامعهء علىبن ابيطالب ، يك جامعهء نژادى نيست كه عرب را بهخاطر نسب و محل تولد و خاك ، بر غير عرب ترجيح دهد . پس جامعهء نژادى از نظر وى ، همان جامعهء قبيلهاى غاصب و ستمكار در چهارچوب وسيعترى از نظر كثرت افراد است و چنان كه علىبن ابيطالب قرشى را بر تميمى ، اسدى يا عباسى ترجيح نمىداد و مضرى را برتر از ربعى نمىشمرد ، همينطور هيچگونه برترىاى براى عرب ، در قبال رومى يا ايرانى ، بهخاطر نژاد و
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى) — صفحة 954
مساهمون: جورج جرداق
ص٩٥٤