زندگان و مردگان ! و دريافت پاداش دنيا و آخرت ، طلب مىكردند .
و با نگاهى گذرا به تاريخ به مالياتهايى كه فرمانروايان مسلمانان « 1 » ، پرداخت آنها را به نامهاى خراج ، جزيه ، عشور ده يك غنيمت و غيره ، بر مردم لازم مىشمردند ، برمىخوريم .
البته اكنون موضوع بحث ما در اين نيست كه ثابت كنيم كداميك از اين مالياتها عادلانه و كداميك غيرعادلانه بوده است . بلكه مقصود ما آن است كه نشان دهيم مسئله مالياتها ، مسئله مهم و اساسى در حوادث و قضاياى جوامع مسيحى و اسلامى بهشمار مىرفته ، چنان كه در جوامع قديمى و پيش از مسيحيت و اسلام نيز وضع چنين بوده است .
از سادهترين و نزديكترين دلايل بر اين موضوع ، آن است كه امپراطورى مسيحيت در غرب ، از كسانى كه مذهب مسيح را نمىپذيرفتند ، فقط با دريافت ماليات « معقولى » ! راضى مىشد و كارى به كار آنها نداشت و يا بسيارى از حكام بنىاميه و فرمانداران و كارمندانشان ، حاضر نبودند كه ماليات جزيه را از غيرمسلمانانى كه بعداً اسلام مىپذيرفتند ، ساقط كنند و آن را اخذ ننمايند ، در صورتى كه دريافت جزيه از كسانى كه اسلام را مىپذيرفتند ، مخالفت صريح با قوانين اسلامى است .
هامش
( 1 ) . توجه داريد كه بحث مؤلف درباره « فرمانروايان مسلمانان » ! است نه اسلام و پيشوايان واقعى مسلمانان . . . م