درباره تعصب هم ، ما فقط براى كار بزرگ انسان ارج قايليم و براى آن تعصب مىورزيم ، خواه اين انسان عرب باشد يا بيگانه ( ! ! ) ، سياه باشد يا سفيد ، دور باشد يا نزديك ، معاصر باشد يا از پيشينيان . . .
ما قصد نداريم كه تمدنهاى « فاسد » ! و « قلابى » جديد را « نابود » سازيم ، زيرا همين تمدنها ، چيزهايى با خود همراه آوردهاند كه گذشتگان ما آنها را نديده بودند و نمىشناختند و همچنين نمىخواهيم كه همانند نويسندگانى كه به آنها اشاره كرديم ، سيل دشنام و ناسزا را بهسوى آنها سرازير ساخته و از مقام و ارزش آنها بكاهيم . ما باز مدعى آن نيستيم كه آنچه را كه انسان قديم ساخته ، همان بناى كامل ، محكم و خللناپذيرى است كه انسانيت پس از آن چيز تازه يا بزرگى را نياورده است ، ما خود را در جايى قرار نمىدهيم كه بزرگان گذشته ، در مورد مسائل زمان و جامعهشان در آن قرار نداشتند ! .
* * * گفتيم كه ما هرگز چيز كوچك را بزرگ جلوه نمىدهيم و تعصب خاصى به تاريخ و مردان تاريخمان نداريم و هرگز هم در عصر قمرهاى مصنوعى ، سوار « مركب بادى » نمىشويم و اين روش ما در تطبيق اصول امام على با اصول انقلاب فرانسه ، نسبت به سبكها و روشهايى كه به آنها اشاره كرديم ، اختلاف اساسى و فاحشى دارد . اكنون بايد ديد چه اصلى به ما اجازه داده كه به تطبيق و مقايسه اصول و مبادى امام على و اعلاميه حقوق بشر بپردازيم ؟
و به عبارت ديگر : دليل ما بر اين تطبيق و مقايسه چيست ؟
* * * پاسخ كامل بهزودى در بخش بعدى كتاب خواهد آمد .
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى) — صفحة 826
مساهمون: جورج جرداق
ص٨٢٦