« مردم ! بياييد از من اوراق آمرزش و بخشايش را بخريد ! شما و دوستانتان امروز مىتوانيد از آتش و عذاب دوزخ نجات يابيد ! » .
مردم از بيم و اميد ، شادى و ترس ، به لرزه در مىآمدند ! .
« تتزل » اين موج احساسات را كه مردم در آن فرو مىرفتند ، مىنگريست ، كمى سكوت مىكرد و سپس قيافه مىگرفت و از نو در چهره مردم خيره مىشد تا آنان را مجدداً « بيدار » سازد . سپس چنين ادامه مىداد :
« در آن لحظهاى كه شما ورقهء « بخشايش » و « غفران » را مىخريد و پول و مال را در اين صندوق مىنهيد ، روح دوستان گناهكار شما از دوزخ به بهشت پرواز مىكند ! » .
كشيش آلمانى به مسافرت خود ادامه داد تا به محل تولد خود لايپزيك در آلمان رسيد و صدها هزار نفر از مردم شتافتند كه « بخشايش » را از نماينده و سفير پاپ خريدارى كنند ! . كشيش كسانى را كه « بخشايش » نمىخريدند به « محروميت » تهديد كرد ، و آنگاه مردمى كه تخلف نموده بودند ، به « بازار نجات روح ! » هجوم آورده و بليطهايى را كه به بهشت مىرسانيد ، خريدارى كردند ، و حتى بعضى از مردم چندين بار ورقه « بخشايش » ! را خريدند ! .
* * * در لايپزيك حادثه جالبى رخ داد كه بهخاطر شيرينى و سپس بهعلت مفهوم عميقى كه در اين زمينه دارد ، آن را براى شما نقل مىكنم :
مردى آلمانى بهنزد نماينده پاپ آمد تا بخشايش را بخرد و به او گفت : پدر مقدس ! آيا شما مىتوانيد از همين حالا گناهى را ببخشيد كه من قصد دارم در آينده آن را انجام دهم ؟ .
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى) — صفحة 657
مساهمون: جورج جرداق
ص٦٥٧