تخطي إلى المحتوى الرئيسي

علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى) — صفحة 655

مساهمون:

ص٦٥٥
پدران روحانى اختلافى رخ داد و آنان به‌طور دسته‌جمعى تصويب كردند كه راهبى موسوم به « مارتين لوتر » به « رم » برود و در پيشگاه پاپ به سجده درآيد ! و موضوع را گزارش دهد و راه‌حل آن را خواستار گردد . لوتر عازم رم گرديد و گويى او از ديدن مناظر شهر بزرگ رم ، مسحور گشت ! . راهب از آثار و عظمت شهر به‌شگفتى افتاد ، ولى از وضع بزرگان مذهبى شهر به‌شدت ناراحت گرديد . او بسيارى از كاردينال‌ها و اسقف‌ها را ديد كه چنان لباس‌هايى پوشيده‌اند كه به‌خيال و ذهن عياشان و سرمايه‌داران هم خطور نكرده بود و البته بودجه اين خوشگذرانى و اسراف بر دوش توده فقير اروپا سنگينى مىكرد ! . او نگهبانان پاپ را ديد كه در ركاب وى راه مىروند و بادبزن‌هايى از پرطاووس همراه دارند ، و گروه ديگرى صليب‌هايى از طلا و نقره حمل مىنمايند و يكى ديگر تاج مخصوص پاپى را حمل مىكند كه با آن مقدار از الماس و جواهر گرانبها زيور يافته كه براى سيركردن ملت گرسنه‌اى كافى است ! . و جناب پاپ كه « ژوليوس دوم » نام داشت ، بر تخت روانى نشسته بود كه از طلاى ناب ساخته شده بود و آن را گروهى از مردم بر دوش خود گرفته و حمل مىكردند و در كنار پاپ ، مردى بود كه عصاى طلايى وى را در دست داشت ! و پشت‌سر جناب پاپ هم كارينال‌ها و اسقف‌ها و امراء و بزرگان راه مىرفتند ! . لوتر قبل از آنكه به رم برسد ، مىدانست كه همين پاپ ارتش بزرگى را آراسته بر ضد فرانسه جنگيده است ، چنان كه مىدانست همين جناب ، با لشكريانش و به همراهى كاردينال‌ها و اسقف‌ها به شهر « ميراندولا » ى ايتاليا حمله كرده و آنجا را به‌سختى در محاصره
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى) — صفحة 655 | جورج جرداق / خسرو شاهى