بهخوبى نشان دهيم ، اين موضوع از نقطه تعيين زمان پيدايش جنبش و نهضت در اروپا و جهان ناقص خواهد بود . براى آنكه بذر عصر نهضت و رنسانس ، در قرونوسطى كاشته شد و از همان وقت ريشه گرفت و در واقع از خود همان قرون بهوجود آمد و تولد يافت ، و مىتوان بذر آن را در قرون باستان بشريت نيز جستجو نمود . و از همينجا لازم است كه ما فصلهايى را كه گذشت و روح انقلابهايى را كه در اينجا و آنجا رخ داده و شراره و جرقههاى افكار روشن اين يا آن مملكت اروپايى را كه بهوجود آمده ، درها و راههايى بدانيم كه همواره گسترش مىيافت تا افراد بيشترى در راهى كه بهسوى اعلان حقوق بشر مىپيمودند ، در آن وارد شوند ! و اين سخن پاسكال فيلسوف ، رياضىدان و نويسنده فرانسوى كه در نيمه اول قرن هفدهم در اين زمينه بيان داشته است ، چقدر زيبا و صحيح است : « ما بايد به سلسله بشر ، در خلال تاريخ ، چنان بنگريم كه گويى فرد واحدى هميشه زندگى مىكند و بدون خستگى مىآموزد . »
اين « فرد واحد » كه همان مجموع بشريت بود ، در سايه كوششهاى پىگير و دامنهدار و بزرگ گذشته ، كمكم از گرداب خارج مىشد و دستهاى خود را باز مىكرد و از چشمهاى خود آثار شب تاريك و دراز را كنار مىزد و قامت خميده خود را راست مىنمود و به آنچه در اطرافش وجود داشت ، مىنگريست و جهان و هستى را ، بويژه در قرن شانزدهم ، تكان مىداد و به حركت در مىآورد ! .
ايتاليا و فرانسه بهعلت اكتشافات علمىاى كه در آنها رخ داد و انديشه را از نفوذ و سلطه خرافات و موهومات آزاد ساخت ، راه را بر افسانههاى پدران روحانى مسدود نمود و قوانين و اصول طبيعت را
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى) — صفحة 652
مساهمون: جورج جرداق
ص٦٥٢