« ديكتاتور مىكوشد كه خود را متدين و بىريا در پرستش خداوند جلوه دهد ، ولى او بجز كارهاى ظاهرى ، مانند رفتن به كليسا و بعضى بخششها و ايجاد چند كليسا و چند قبه و تعمير و آرايش آنها با نقش و نگار ، آن هم فقط براى تظاهر ، كار ديگرى انجام نمىدهد . ولى او از جانب ديگر ، با غصبكردن ثروتها و بخشيدن آن به هواداران و چاپلوسانش در واقع دين را تباه مىسازد .
« اى فلورانس ! بپرهيز از روزى كه ديكتاتور در تو پيدا شود . او عامل هرگونه گناه و جرمى است كه مردم ممكن است مرتكب آن شوند .
« و تو ، اى هموطن ! اگر بر حكومت ديكتاتور گردن نهى ، زبان تو وقتى كه او را مورد خطاب قرار دهد ، بسته خواهد شد و تو بايد براى او فروتن و خاضع باشى و هر چه هم كه دارى بايد در اختيار او باشد . تو را با تازيانه خواهند زد و تو بايد در قبال آن سپاسگزارى كنى » ! .
* * * شما اگر در منطق اين راهب بزرگ و سپس در ارزيابى وى از شخصيت روانى ديكتاتور و حاكم مستبد و وضع روحى اطرافيان وى دقت كنيد و سپس بيان مختصر او را درباره وضع ملت و مردمى كه تحت حكومت تجاوزكاران قرار دارند ، بررسى كنيد ، عظمت او را در احاطه بر اصول اساسى تشكيل دولت ، وظيفه زمامدار و حقوق ملت ( ملتى كه او مىخواهد آزاد و غنى و بهرهمند از خوشىهاى زمين گردد ) درك خواهيد نمود . و همچنين اين پيوند ناگسستنى را بين مبادى و عقايد وى و آنچه موجب شد كه در قرن هيجدهم انقلاب بزرگ انسان بهوقوع پيوندد ، درمىيابيد .
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى) — صفحة 617
مساهمون: جورج جرداق
ص٦١٧