سپس اهالى مدينه تصميم گرفتند كه افراد بنى اميه را از مدينه بيرون كنند . پس از ايشان پيمان گرفتند كه پس از خروج از مدينه ، هيچ سپاهى را عليه مردم مدينه يارى ندهند ، بلكه آنها را برگردانند و اگر نتوانستند ، با ايشان همراه نشده و به مدينه بازنگردند .
نواميس بنى اميه در پناه امام سجاد ( ع )
ابو الفرج در اغانى مىنويسد كه مروان به نزد عبد اللّه بن عمر رفت و گفت : اى ابو عبد الرحمن ! مىبينى كه مردم عليه ما شوريدهاند . پس تو اهلوعيال ما را در پناه خود بگير . فرزند عمر پاسخ داد : من نه كارى به كار شما دارم و نه به اينان .
مروان با اين پاسخ برخاست و درحالىكه بيرون مىرفت ، گفت : مرده شوى اين اوضاع و دين و آيينت را ببرد ! آنگاه به نزد على بن الحسين ( ع ) آمد و از آن حضرت درخواست كرد كه اهلوعيال او را در پناه خود بگيرد .
امام خواهش او را پذيرفت و حرم مروان و همسرش ام ابان ، دختر عثمان را زير حمايت خود به همراه دو فرزندش محمد و عبد اللّه به طائف فرستاد .
طبرى و ابن اثير آوردهاند در آن هنگام كه مردم مدينه فرماندار و نمايندهء يزيد و افراد بنى اميه را از مدينه بيرون كردند ، مروان به نزد عبد اللّه بن عمر رفت و از او خواست تا خانوادهء او را در پناه خود بگيرد . اما فرزند عمر زير بار خواهش مروان نرفت . اين بود كه به على بن الحسين ( ع ) مراجعه كرد و گفت :
اى ابو الحسن ! من بر تو حق خويشاوندى دارم ، حرم مرا در كنار حرم خويش در امان گير . امام در پاسخ او فرمود : باشد . پس مروان خانوادهاش