است . مردى است سگباز و با جوانان فاسد بدكاره به شبزندهدارى مىپردازد . شما مردم گواه باشيد كه ما او را لايق خلافت ندانسته ، از اين مقام خلع مىكنيم .
عبد اللّه ، فرزند حنظله ، غسيل الملائكه ، برخاست و گفت : من از نزد كسى آمدهام كه اگر بجز اين فرزندانم يار و ياورى نمىداشتم با همينها عليه او قيام مىكردم .
به او گفتند : به ما گفتهاند كه او تو را بركشيده و گراميت داشته و به جايزه و صله سرافرازت كرده است ! فرزند حنظله گفت : آرى اينچنين كرده من عطاياى او را از آن روى پذيرفتهام كه به وسيلهء آنها قدرتى به دست آورده براى جنگ با او سپاه و ابزار جنگى تهيه كنم .
پس مردم نيز يزيد را از خلافت خلع كرده ، بر همين اساس با عبد اللّه بن حنظله پيمان بستند و او را بر خود امير و فرمانروا ساختند .
اما منذر بن زبير كه در اين ملاقات يكصد هزار درهم از يزيد جايزه دريافت كرده بود ، چون به مدينه آمد ، گفت : گرچه يزيد يكصد هزار درهم به من جايزه داده است ، اما اين مبلغ مانع آن نخواهد بود كه من خبر او را براستى به شما نرسانم . به خدا سوگند كه يزيد شراب مىخورد و مست مىشود تا جايى كه نماز را نمىخواند . او در اين مورد چون ديگر يارانش ، بلكه شديدتر از آنها ، از يزيد به بدگوئى پرداخت « 1 » .
هامش
( 1 ) . تاريخ طبرى 7 / 3 - 13 ؛ تاريخ ابن اثير 4 / 40 - 41 ؛ تاريخ ابن كثير 8 / 216 ؛ العقد الفريد 4 / 388 .