بسيارى نيز به پشتيبانى او برخاستند . عبد اللّه بن مطيع و عبد اللّه بن حنظله و گروهى از مردم مدينه به مكه وارد شده ، در مسجد الحرام به حضور فرزند زبير رسيدند و همه جا بر فراز منبر خلع يزيد را اعلان كردند .
عبد اللّه بن ابى عمرو بن حفص بن مغيرهء مخزومى خلع يزيد را چنين اعلام كرد : همان گونه كه من عمامه از سر برمىگيرم ، يزيد را از خلافت خلع مىكنم . اين بگفت و عمامه از سر برگرفت . آنگاه ادامه داد : اين را مىگويم ، درحالىكه شخص يزيد به من رسيدگى كرده جايزهاى نيكو به من ارزانى داشته است . آرى اين مرد دشمن خداست و همواره مست و خمار شراب است !
ديگرى گفت : من يزيد را از خلافت خلع مىكنم ، همانطور كه كفشم را از پاى درمىآورم .
ديگرى گفت : من او را خلع مىكنم ، همان گونه كه لباس از تن بيرون مىكنم . و ديگرى گفت : . . . . تا آنكه عمامه و لباس و كفش موزههاى رنگارنگ در مسجد انباشته شد ، و به اين ترتيب بيزارى خود را از يزيد آشكار كرده ، در خلع او همداستان شدند .
اما عبد اللّه بن عمر و محمد بن على بن ابى طالب از هماهنگى با ايشان امتناع ورزيدند . در نتيجه بين محمد حنفيه مخصوصا با اصحاب و ياران ابن زبير در مدينه گفتگو و سخنان بسيارى رد و بدل شد ، تا جايى كه خواستند وى را به خواستهء خود مجبور كنند كه ناگزير از مدينه بيرون شد و به مكه روى آورد . و اين نخستين برخورد سخت و ناگوارى بود كه بين او و فرزند زبير اتفاق افتاده است .
سقيفه ( بررسى نحوه شكل گيرى حكومت پس از رحلت پيامبر ) ( فارسى ) — صفحة 240
مساهمون: السيد مرتضى العسكري
ص٢٤٠