حضرت امير ( ع ) اجازه داد و امر كرد كه بگذارند دفنش كنند . بعد از نماز مغرب ، پنج نفر جنازه را برداشتند و بردند : مروان و دخترش و سه تن از غلامانش بودند .
چون مردم از اين كار باخبر شدند ، دامنهاى خود را پر از سنگ كردند و بر سر راه جنازهء عثمان نشستند . چون جنازهء عثمان به ميان ايشان رسيد ، تابوت او را سنگباران كردند و براى سرنگون ساختن آن هجوم بردند . اين واقعه به على ( ع ) گزارش شد . آن حضرت عدّهاى را مأمور كرد تا مزاحمت مردم را از جنازهء عثمان دفع كنند و از آن محافظت نمايند . آن عدّه نيز ، بنا به دستور ، جنازه را در ميان گرفتند تا آن را به مقصد رساندند و بدين ترتيب ، بدن عثمان در باغ « حشّ كوكب » ، كه يهوديان مردگان خود را در آنجا دفن مىكردند و در جنب بقيع بود ، به خاك سپرده شد .
دختر عثمان ، در تشييع جنازهء پدر ، صدا به نوحه و زارى بلند كرد و در همان حال ، مردم آنان را سنگباران مىكردند و فرياد مىزدند : نعثل ، نعثل « 1 » .
پس ازآنكه معاويه به خلافت نشست ، دستور داد كه ديوار حشّ كوكب را خراب كردند و آن قسمت را به قبرستان بقيع متصل ساختند و نيز فرمان داد تا مسلمانان اموات خود را در اطراف قبر عثمان به خاك بسپارند تا به اين ترتيب ، قبر عثمان به قبور مسلمانان پيوسته شود . اكنون نيز قبر عثمان در آخر بقيع است .
هامش
( 1 ) . طبرى 5 / 143 - 144 و در چاپ اروپا 1 / 3046 ؛ ابن اثير 3 / 76 ؛ ابن اعثم 159 ؛ الرّياض النّضرة 2 / 131 - 132 .