خبر به على ( ع ) رسيد ، سه مشك پر از آب ، به خانهء عثمان فرستاد .
غلامان بنى هاشم و بنى اميّه مشكهاى آب را در ميان گرفتند تا از آسيب شورشيان در امان بماند . بااينحال ، تا آن آب به خانهء عثمان رسيد ، عدهاى از آنان زخمى شدند !
در اين گيرودار ، مجمّع بن جاريهء انصارى بر طلحه گذر كرد . طلحه از او پرسيد : مجمّع ، اربابت عثمان چه مىكند ؟ پاسخ داد : به خدا سوگند ، گمان مىبرم كه عاقبت او را مىكشيد . طلحه ، به طعنه ، جواب داد : اگر كشته شود ، نه پيامبر مرسلى كشته شده نه فرشتهء مقرّبى « 1 » .
عبد اللّه بن عيّاش بن ابى ربيعه مىگويد : در آن هنگام كه عثمان در محاصره بود ، روزى به نزد وى رفتم و ساعتى با او به گفتوشنود پرداختم .
در آن حال كه مشغول سخن بوديم ، عثمان دستم را گرفت و مرا واداشت تا به سخنان كسانى كه در پشت در خانهء او بودند گوش بدهم . در آنوقت شنيدم كه يكى مىگفت : منتظر چه هستيد ؟ و ديگرى جواب داد : صبر كنيد ، شايد از كارهاى خود بازگردد . در همان حال ، كه من و عثمان گوش ايستاده بوديم ، طلحه بن عبيد اللّه گذر كرد . پس ، ايستاد و پرسيد :
ابن عديس « 2 » كجاست ؟ گفتند : اينجاست . ابن عديس به نزد طلحه آمد و طلحه در گوش او چيزى گفت . آنگاه ابن عديس بازگشت و به ياران خود چنين دستور داد : از اين به بعد نگذاريد كسى به خانهء عثمان رفت و آمد كند . عثمان گفت : خداوندا ، تو خود شرّ طلحه را از سرم كوتاه كن كه او مردم را بر من برانگيخت و آنان را بر من بشورانيد . . . پردهء احترام مرا دريد
هامش
( 1 ) . انساب الاشراف 5 / 74 .
( 2 ) . ابن عديس ، رئيس شورشيان مصرى بود .