اهل شقاق بر ما باريدن گرفت و بلا بر ما فروريخت . بند كمان ايمان از سينههاى آنان بريد و آنچه دلهايشان مىخواست ، به سبب غرور دنيا به ما آزار كردند . اينها همه به جهت آن بود كه على پدران آنان را در نبردهاى سخت و در منازل شهادت كشته بود « 1 » .
شوق حضرت زهرا ( س ) به شنيدن صداى اذان بلال
از هنگامى كه پيامبر ( ص ) رحلت كرد بلال نيز خاموشى گزيد و لب به اذان نگشود . روزى حضرت زهرا ( س ) شوق شنيدن صداى اذان مؤذّن پدر را كرد . چون اين خبر به بلال رسيد ، اذان گفت . حضرت زهرا ( س ) ، در اثر شنيدن صداى اذان بلال ، به ياد پدر و روزگار حيات وى افتاد پس نالهاى كرد و به روى زمين افتاد و بيهوش شد . مردم گفتند : بلال ، بس كن كه دختر پيامبر از دنيا رفت . پنداشتند كه حضرت فاطمه ( س ) از دنيا رفته است . بلال اذان را قطع كرد . وقتى زهرا ( س ) به هوش آمد از او خواست تا اذان را تمام كند قبول نكرد و گفت : مىترسم بر شما ، از آنچه هنگام شنيدن
هامش
( 1 ) . بحار الانوار 43 / 156 ، روايت 5 . به نقل از مناقب ابن شهرآشوب . متن روايت چنين است :
دخلت ام سلمة على فاطمة ( س ) فقالت لها : كيف اصبحت عن ليلتك يا بنت رسول اللّه ؟
قالت : اصبحت بين كمد و كرب ، فقد النّبى و ظلم الوصىّ .
هتك و اللّه حجابه ، من اصبحت امامته مغصوبة على غير ما شرع اللّه في التّنزيل و سنّها النّبىّ في التأويل و لكنّها أحقاد بدريّة و تزات احديّة ، كانت عليها قلوب النّفاق مكتمنة . فلما استهدف الامر .
ارسلت علينا شآبيب الآثار ، من مخيلة الشّقاق . فيقطع وتر الايمان من قسى صدورها على ما وعد اللّه من حفظ الرّسالة و كفالة المؤمنين أحرزوا عائدتهم غرور الدّنيا ، بعد استنصار ممّن فتك بآبائهم في مواطن الكرب و منازل الشّهادات .