الظّنين » : اى فرزند ابو طالب « 1 » در كيسهاى شدهاى همانند كيسهء جنين در شكم مادر ، و خود را ( از مردم ) پوشاندهاى و در اتاقى ، چون متّهمان ، پنهان شدهاى . « نقضت قادمة الاجدل فخانك ريش الاعزل » : چنگال قوچ شكارى ( همچون عمرو بن عبد ود ) را درهم شكستى ، اينك پر مرغ بىپر و بال ( كنايه از حاكم وقت ) به تو خيانت كرد . « اضرعت خدّك يوم اضعت جدّك ) : صورتت را خوار كردى آنگاه كه شمشيرت را از كف نهادى .
« افترست الذّئاب و افترشت التّراب » : گرگان را شكار كردى و از هم دريدى و اينك بر خاك نشستى . « هذا ابن ابي قحافة يبتزّني نحيلة ابي و بليغة ابنىّ » : اين پسر ابو قحافه ( ابو بكر ) است كه آنچه را پدرم به من بخشيد ، كه براى دو پسرم مايهء زندگى قانعانهاى بود ، به زور از من گرفت » « 2 » . « جهد في خصامي » : در دشمنى با من كوشيد .
« و الفيته الدّ في كلامي » : و او را در گفتوگو با خود دشمنى سخت يافتم . « حتّى منعتني القيلة نصرها » : تا آنجا كه انصار يارى خود را از من باز داشتند . « و المهاجرة وصلها » : و مهاجران ( كه به دليل خويشاوندى بايد صله رحم مىكردند ) از صلهء رحم دست كشيدند . « ويلاي في كلّ شارق » :
واى بر من در هر صبحگاه . « ويلاي في كلّ غارب » : واى بر من در هر شبانگاه . « مات العمد » : تكيهگاه و پشتيبان من ( پيامبر ) رفت . « و وهنت
هامش
( 1 ) . براى على ( ع ) نشانهء بزرگوارى است كه فرزند ابو طالب ناميده شده است .
( 2 ) . حضرت زهرا ( س ) در اينجا صحبت از خمس نمىكند ، چون حضرت امير ( ع ) هم در خمس شريك است ؛ صحبت از ارث هم نمىكند ؛ مرادش « فدك » است ، كه پيامبر ( ص ) به وى بخشيده بود و آن را براى فرزندانش ، حسن و حسين ( ع ) ، مىخواست .