يكديگر ارث نمىبريم ؟ ! مگر من و پدرم اهل يك ملّت نيستيم ؟ شايد شما از پيامبر ( ص ) به آيات قرآن و خصوص و عموم آن بيشتر آگاهى داريد ! آيا در پى احياء قوانين جاهليت هستيد ؟ . . . من آنچه را بايد مىگفتم ، گفتم .
و مىدانم كه شما چه اندازه سست هستيد و نمىخواهيد كمك كنيد ؛ چوب نيزههايتان سست و يقينتان ضعيف شده است . اين [ فدك ] از آن شما . اين شترى كه شما سوار آن شدهايد پايش زخمى است [ و شما را به منزل نخواهد رساند ] . اين عار بر جبين شما باقى خواهد ماند ، تا به آتش خدا در روز قيامت بپيوندد و خدا عمل شما را مىبيند ؛
وَ سَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ
[ شعرا / 227 ] و آنان كه ظلم كردهاند به زودى خواهند فهميد كه به كدام جا - مكان - بازخواهند گشت .
ابن ابى الحديد مىنويسد :
داستان فدك و حضور فاطمه ( س ) در نزد ابو بكر ، پس از گذشت ده روز از وفات پيامبر ( ص ) اتفاق افتاد ؛ و درست اين است كه بگوييم هيچ كس از مردم ، از زن و مرد ، پس از بازگشت فاطمه ( س ) از آن مجلس ، دربارهء ميراث آن بانو ، حتّى يك كلمه سخنى بر زبان نياورده است « 1 » .
گفتوگوى حضرت زهرا ( س ) با حضرت على ( ع )
حضرت زهرا ( س ) ، پس از بازگشت از مسجد ، خطاب به حضرت امير ( ع ) كرد و گفت : « يا بن ابي طالب إشتملت شملة الجنين قعدت حجرة
هامش
( 1 ) . شرح نهج البلاغهء ابن ابى الحديد 4 / 97 .
مؤلف گويد و اين در نتيجهء يارى نكردن انصار حضرت زهرا ( س ) را بود كه در چند صفحهء بعد بيان خواهد شد .