به آرامى گرايد . سپس ، سخن را به سپاس و ستايش خداى عزّ و جلّ گشود و درود بر پيامبر خدا فرستاد و سپس گفت :
من فاطمه دختر محمّدم . . . « پيامبرى از خود شما در ميانتان آمد كه ضرر و هلاك شما بر او گران است و به هدايت و راهنمايىتان سخت مشتاق و حريص و بر مؤمنان رئوف و مهربان » . [ توبه / 128 ] اگر به او و دودمانش بنگريد و نسبش را از نظر بگذرانيد ، او را پدر من مىيابيد نه پدر خود ، و برادر پسر عموى من است نه مردان شما . . . ( تا آنجا كه فرمود : ) و شما اكنون چنين گمان مىبريد كه ما از پيامبر ارث نمىبريم ، « مگر در پى قوانين و احكام دورهء جاهليت هستيد ؟ و فرمان چه كسى بهتر از خداست براى كسانى كه او را باور دارند ؟ » [ مائده / 50 ] اى پسر ابو قحافه ، تو از پدرت ارث مىبرى ، ولى من از پدرم ارث نمىبرم ؟ همانا كه ادّعايى شگفت و هولناك كردهاى ! اينك فدك ، چون شترى مهار كشيده و پالان نهاده ، ارزانىات باد تا در روز بازپسين به ديدارت آيد ؛ كه خداوند داورى نيكوست و پيامبر دادخواهى شايسته ، و دادگاه در روز بازپسين . و در آن هنگام است كه تبهكاران زيان خواهند برد .
آنگاه رو به سوى قبر پدر خود كرد و اين دو بيت شعر را خواند :
قد كان بعدك أنباء و هنبثة * لو كنت شاهدها لم تكثر الخطب
انّا فقدناك فقد الارض و ابلها * و اختلّ قومك فاشهدهم لقد نكبو « 1 »
هامش
( 1 ) . يعنى : ( اى پيامبر ) ، همانا بعد از تو اخبار و شدائد و غائلههايى پيش آمد كه اگر -