خدا نيست . . . . « 1 » با اين اعترافات ، آيا آقاى آذرى باز هم به ما اجازه نمىدهند كه براى روشن شدن حقيقت دربارهء كتاب مقدس و تعليمات اناجيل به تحقيق بپردازيم ؟ آيا باز هم اين قبيل مباحث را قرون وسطايى خواهند ناميد ؟
راه نجات جوانان چيست ؟
2 . آقاى سهيل آذرى سپس ضمن تعريف از پيشرفتهاى ايران و اينكه هماكنون دارد به بهشت برين تبديل مىشود ، چنين مىنويسند : « چرا تفاوت ايمان دينى را كه مسئلهء خصوصى است به عناد و دشمنى مبدل سازيم و چرا انديشهء نسل جوانِ گمراه و سرگشتهء وطن خويش را به سوى آفريدگار معطوف نداريم . . . . »
در صورتى كه اولًا ، مسئلهء ايمان دينى از نظر ما يك امر خصوصى جدا از مسائل اجتماعى نيست و نمىتواند باشد و ثانياً ، اين خود مسيحيان و پدران روحانى و مبشرين خارجى هستند كه با گمراه ساختن نسل جوان مسلمان ايران ، كمكم كار را به عناد و دشمنى مبدل مىسازند ، در صورتى كه آنها يقين دارند هيچ جوان مسلمانى حاضر نيست واقعاً مسيحى بشود و عيسى را در قلب خود وارد سازد و بلكه تنها نتيجهاى كه آنها مىتوانند از اين تبشيرها بگيرند آن است كه نسل جوان ما را به سوى گمراهى و سرگشتگى بيشتر بكشانند ، زيرا اگر قصد آنها واقعاً آن است كه همه « به سوى آفريدگار » متوجّه گردند ، مگر خداى واحد و بىشريك مسلمانان چه عيبى دارد كه پدران روحانى آنها را به سوى « برّه خدا و فرزند خدا » مىخوانند ؟ مگر به عقيدهء شما راه اسلام راه خدا نيست ؟ چرا بلافاصله از ما مىخواهيد كه براى مبارزه با شرك ، كفر ، الحاد و دنياپرستى با شما همكارى كنيم ؟ و چرا مىگوييد كه به معتقدات
هامش
( 1 ) . مجلهء نور عالم ، سال چهاردهم ، شمارهء 6 و 7 .