موجود در كتب مقدسه و بالخصوص اناجيل را بايد يكىيكى بيرون كشيد و مطرح ساخت و در اطراف آنها بحث كرد تا پيروى مسيحيان يا ديگران از آنها ، كوركورانه و تقليدى نباشد .
در رسالهء نظرى به انجيل و تعليمات مسيحيت دو سه موضوع اجتماعى با مراجعه به اناجيل ، به طور اختصار مطرح شده بود كه متأسفانه موجب ناراحتى آقاى آذرى شده و آن مباحث را به طور كلى قرون وسطايى ناميدهاند ، در صورتى كه مباحثه درباره يك موضوع مذهبى نمىتواند قرون وسطايى باشد . . . بلكه فقط از اين نظر مىتوان آن را قرون وسطايى ناميد كه موضوع مورد بحث ، چون از نقطهنظر عمل در خارج ، امكانپذير نيست ، يك حكم قرون وسطايى است كه بايد در گورستان تاريخ دفن شود .
بسيار جاى تعجب است كه حتى مسيحيان معتقد به آزادى افكار ، از مطرح ساختن چند آيه از انجيل ناراحت مىشوند ، در صورتى كه هر مسيحى بايد بداند كه در دين او چه تعليماتى وجود دارد و هر مسلمانى بايد بفهمد كه قوانين اجتماعى مذاهب ديگر از چه قماشى است . . . تا بدانند كه آيا با اجراى اين قبيل تعليمات مىتوان اجتماع سالم و مترقى و زندهاى به وجود آورد يا نه ؟ بايد مسلمان و مسيحى بداند كه آيا با رهبانيت ، يا با تحريم ازدواج مجدد و تحريم طلاق حتى در صورت اضطرار كه نصِ صريح آيات اناجيل بدان حكم مىكنند « 1 » ، مىتوان به زندگى اجتماعى ادامه داد يا نه ؟
* * *
هامش
( 1 ) . انجيل متى ، باب 5 ، آيهء 33 مىگويد : هر كس به غير علت زنا ، زن خود را از خود جدا كند ، باعث زنا كردن او مىباشد و هر كس زن مطلّقه را نكاح كند ، زنا كرده باشد .
انجيل مرقس ، باب 10 ، آيات 11 - 13 مىگويد : هر كس زن خود را طلاق دهد و ديگرى را نكاح كند ، بر حق وى زنا كرده باشد و اگر زن از شوهر خود جدا شود و منكوحهء ديگرى گردد ، مرتكب زنا شود .
انجيل لوقا ، باب 16 ، آيهء 18 مىگويد : هر كس زن را طلاق دهد و ديگرى را نكاح كند ، زانى بود و هر كس زن مطلّقهاى را به نكاح آورد ، زنا كرده باشد .