يك اباحهءگرى مطلقى به وجود آورد و در فروع احكام مسيحيت نيز چنين كرد و اصول آن را نيز با جعل تثليث يا اقانيم سهگانه و اينكه يك به اضافهء يك ، به اضافهء يك ، مساوى است با سه و يك اين منطق مسيحيان است كه مىگويند : پدر ، پسر و روح القدس در عين اينكه سه هستند يك هم هست اين نظريه مسيحيان است . ( امرى كه به طور وضوح و آشكار باطل و محال است ) تباه ساخت .
شاهد ما بر اين مدعا ، آن است كه شما اگر رسالههاى او را بررسى كنيد ، مىبينيد كه چگونه تورات را مورد اهانت و تحقير قرار مىدهد . در رساله به عبرانيان مىگويد :
« زيرا كه حاصل مىشود هم نسخ حكم سابق به علت ضعف و عدم فايدهء آن ، از آن جهت كه شريعت هيچ چيز را كامل نمىگرداند . » « 1 » و باز مىگويد : « زيرا اگر آن اول بىعيب مىبود جايى براى ديگرى طلب نمىشد . » « 2 » و در غلاطيان در جلوگيرى از عمل به تورات مىگويد : « اما الحال كه خدا را مىشناسيد ، بلكه خدا شما را مىشناسد و چگونه باز برمىگرديد به سوى آن اصول ضعيف و فقير كه ديگر مىخواهيد از سر نو آنها را بندگى كنيد ، روزها و ماهها و فصلها و سالها را نگاه مىداريد دربارهء شما ترس دارم كه مبادا براى شما عبث زحمت كشيده باشم . » « 3 » به نظر من پولس در اديان پيشين نظر افكنده و از خود فلسفهاى بافته است ، ولى فلسفهاى كه به كفر و الحاد و زندقه نزديكتر است ، چنانكه از اكثر كلمات او مىتوان آن را به دست آورد . آرى ، گفتههاى او به كلمات ملحدان بابيگرى و بهائيگرى و موهومات و افسانههاى آنها كه در بيان و اقدس آوردهاند ، بيشتر شباهت دارد تا به مطالب منطقى و قابل قبول . . . .
هامش
( 1 ) . رساله به عبرانيان ، باب 7 ، آيهء 18 .
( 2 ) . همان ، باب 8 ، آيهء 7 .
( 3 ) . رسالهء پولس به غلاطيان ، باب 4 ، آيات 9 - 11 .