نمىكنم . و ساير شاگردان نيز همچنين گفتند . » « 1 » اما متأسفانه همانطورى كه گفتهاند ، يهودىها مسيح را دستگير مىكنند و شاگردانش بزرگترين كمك و فداكارى را كه در راه وى به عمل مىآورند ، همين مىشود كه فرار را بر قرار ترجيح مىدهند ، به طورى كه دشمنان مسيح حتى به گردشان هم نمىرسند . . . .
آرى ، پطرس استقامت به خرج مىدهد ، اما چه استقامتى كه اگر آن هم روگردان مىشد ، از اين استقامت بهتر بود ، زيرا كه خيلى زود و بدون فاصله عيسى را انكار كرد و از او دورى بنمود ( و تبرّى كرد ) و حتى به همين مقدار نيز اكتفا نكرده شروع به لعن كردن مسيح نمود و سوگند خورد كه او را نمىشناسد ، چنانكه در انجيل متى صريحاً مىگويد : « اما پطرس در ايوان بيرون نشسته بود كه ناگاه كنيزكى نزد وى آمد و گفت :
تو هم با عيسى جليلى بودى . او روبهروى همه انكار نموده و گفت : نمىدانم چه مىگويى . و چون به دهليز بيرون رفت كنيزى ديگر او را ديده به حاضرين گفت : اين شخص نيز از رفقاى عيسى ناصرى است . باز قسم خورده و انكار نمود كه اين مرد را نمىشناسم . بعد از چندى آنانى كه ايستاده بودند ، پيش آمده پطرس را گفتند : البته تو هم از اينها هستى ، زيرا لهجهء تو بر تو دلالت مىنمايد . پس آغاز لعن كردن و قسم خوردن نمود كه اين شخص را نمىشناسم و در ساعت ، خروس بانگ زد . آنگاه پطرس سخن عيسى را به ياد آورد كه گفته بود قبل از بانگ زدنِ خروس سهمرتبه مرا انكار خواهى كرد . پس بيرون رفته زار زار بگريست . » « 2 » اكنون اى برادر مسلمان ، در اين قضيه به خوبى دقت و تأمل بنما و نيكو بنگر كه نكتهها از بين نرود و كاملًا بر تو روشن گردد كه اين پطرس كه وصى و جانشين عيسى
هامش
( 1 ) . همان ، باب 26 ، آيات 31 - 36 .
( 2 ) . همان ، باب 26 ، آيات 69 - 75 .