واقعاً چه ايمان زيبايى كه با بوسيدن پاىها ، گناهان و خطاكارىها را از بين مىبرد !
10 . مسيح انجيلها ، نه قداستى دارد و نه بزرگوارى و نه امانت . . .
اما علت اينكه قداستى ندارد ، آن است كه او جلال خداوندى را تقديس نكرد و عظمت و كبريايى پروردگار را از آلودگىهاى طبيعت و پستىهاى بشرى منزه ننمود ، آنجا كه به نقل يوحنا گفت : « من و پدر ، يكى هستيم . » « 1 » و گفت كه او در پدر است ، چنانكه باز در يوحنا آمده است : « پدر در من است و من در پدرم . » « 2 » در صورتى كه او قبلًا گفته بود مرا نيكو خطاب نكنيد كه نيكو جز پروردگار ، كس ديگرى نيست و او خداى يگانه است و ديگرى جز او نيست .
اما دليل عدم بزرگوارىاش اين است كه او نه تنها هيچيك از انبياى سلف خود را به نيكى ياد نكرد و احترام ايشان را مراعات ننمود ، بلكه چنانكه ذكر شد آنان را دزد و راهزن ناميد و شاهد عدمِ امانتش وثوق و اعتماد او به يهوداى اسخريوطى ، يعنى به يك نفر خاين و دزدى است كه در آغاز ، از نزديكترين يارانش بود و سرانجام كسى بود كه عيسى را براى دار زدن ، تسليم دشمنان كرد و هميشه عيسى از خبث ذات و سوء نيات او خبر مىداد و با وجود اين ، صندوق اموال را هم به دو مىسپرد ، چنانكهيوحنا صريحاً مىگويد : « پس يكى از شاگردان او يعنى يهوداى اسخريوطى پسر شمعون كه تسليمكنندهء وى بود ، گفت : براى چه اين عطر به سيصد دينار فروخته نشد تا به فقرا داده شود و اين را نه از آنرو گفت كه پرواى فقرا مىداشت ، بلكه از آنرو كه دزد بود و خريطه در حوالهء او و از آنچه در آن انداخته مىشد برمىداشت . » « 3 » آيا نام اين عمل را - / سپردن صندوق به يك دزد با علم به اينكه او دزد است - / چه
هامش
( 1 ) . انجيل يوحنا ، باب 10 ، آيهء 31 .
( 2 ) . همان ، آيهء 39 .
( 3 ) . در اينجا نيز متن آيات وارد نشده بود و ما هر سه آيهء مربوطه را از انجيل يوحنا ، باب 12 ، آيات 4 - 7 آورديم ( خ ) .