كه او ( مسيح ) در خانهء فريسى به غذا نشسته است ، شيشهاى از عطر آورده و در پشت سر او نزد پاىهايش گريان بايستاد و شروع كرد به شستن پاىهاى او به اشك خود و خشك نمودن آنها به موى سر خود و پاىهاى وى را بوسيده و آنها را با عطر تدهين كرد . چون فريسى كه از مسيح وعده خواسته بود ، اين را بديد با خود مىگفت كه اين شخص اگر نبى بودى هر آينه دانستى كه اين زن كدام و چگونه زنى است كه او را لمس مىكند ، زيرا گناهكارى است . » « 1 » مىگويم كه تا حال در شرح حال انبيا اين را نشنيده بوديم كه زنان پاهايشان را ببوسند و بر قدمهايشان شيشهء عطر گرانبهايى از سنبل خالص بريزند كه قيمتش فزونتر از سيصد دينار باشد ( چنانكه در باب 12 انجيل يوحنا مذكور است ) .
آيا اين عمل ، غير از عمل يك نفر ستمكار متكبر و اسرافكارى است ؟ آرى ، خداى ايشان ( مسيح ) به لحاظ جزء ناسوتى و جسمانيتش ، تمام صفات بشرى بر او جارى است ، مخصوصاً كه جوانى بود سى ساله و بلكه هم كمتر و از اين نظر شايد از آن زن گناهكار خوشش مىآمد ، چنانكه او هم ميل كرد و رويش را به پايش ماليد و گيسوانش را در قدمش ريخت . و از بقيهء مطالب لوقا چنين مستفاد مىشود كه او مايل بود كه آن زن را ببوسد و آن زن هم او را ببوسد ، اما موقعيت به اين عمل اجازه نداد ، زيرا كه آن فريسى و يهوداى اسخر يوطى رقيب بودند و همچنان كه عيسى به هنگام مراجعتش به سمعان معترض ، چنين گفت : « اما آن زن پاىهاى مرا با اشگها شست و با گيسوانش قدمهايم را پاك كرد ، مرا نبوسيدى ، ولى اين زن از وقتى كه داخل شدم از بوسيدن پاىهاى من باز نايستاد . » « 2 » و تا آخر آيات همين بحث بوسه است و منتهى به اين مىشود كه به او مىگويد : « ايمانت تو را نجات داده است ، به سلامتى روانه شو . »
هامش
( 1 ) . انجيل لوقا ، باب 7 ، آيهء 3 و به بعد .
( 2 ) . همان ، آيات 44 - 45 .