بدون اينكه اجازه و اذنى از صاحبش گرفته شود و حال آنكه از سياق عبارت ، عدم رضايت صاحبش نيز مفهوم است .
خنده و تفريح اينجاست كه متى در آيهء زكريا تدبر نكرد و تحريف جالبى در آن مرتكب شد و چنين گفت : « مسيح به دو نفر از شاگردانش دستور داد كه به اين دهى كه پيش روى شماست ، برويد و در آنجا الاغى با كرهاش بسته خواهيد يافت ، آنها را باز كرده ، نزد من آوريد و اگر كسى با شما سخن گويد ، بگوييد كه خداوند به اينها نيازمند است . . . پس آن دو نفر رفتند و آنچه مسيح به ايشان دستور داده بود كردند و الاغ و كره را آوردند « 1 » ، رخت خود را بر آنها انداختند ، پس او بر آنها سوار شد ( و در بعضى از نسخهها او را به آنها نشاندند ) و رفت . . . . » « 2 » اى كاش مىفهميدم كه يك نفر در زمان واحد ، چگونه به دو چهارپا سوار مىشود ؟
مگر آنكه الاغ را به كرهاش سوار كنند و عيسى را هم بر الاغ كه اين هم چيز عجيبى است و خيال نمىكنم كه چنين كارى در دنيا واقع شده باشد ، اما بعيد هم نيست ، چون مسيح انجيلها ، هميشه مصدر عجايب است و شايد اين هم يكى از عجايب او باشد ، چنانكه در ميان دو نفر دزد مصلوب بود و در سرش تاجى از خار داشت و بعد از سه روز - به شهادت مريم مجدليه كه از او هفت ديو ، خارج ساخته بود - از قبر برخاسته و رفته است . . . .
9 . مسيح انجيلها ، شخص ستمكار ، خودپسند و اسرافكار است
به طورى كه در لوقا مىنويسد : « ناگهان زنى گناهكار كه در آن شهر بود چون شنيد
هامش
( 1 ) . اشتباه و غلط متى اينجاست كه خيال كرده « واو » عطف در آيهء زكريا ، عطف نسق است و موجب تعدد مىگرددو نفهميده كه « واو » عطف بيان و تفسير است و از اين جهت به اين اشتباه خندهآور دچار شده است . ( كاشفالغطاء ) .
( 2 ) . انجيل متى ، باب 21 ، آيات 2 - 7 .