قلههاى كوه و بيابانها برو و بالاخره از شهرى به شهر ديگر كوچ كن تا ببينى كار مردم چه مىشود چرا كه اكثر مردم اگر بخواهند به كسى رو بياورند نظر و رأى تو از همهكس درستتر است . امام حسين فرمود : اى برادر ، خوب نصيحت كردى و مهربانى كردى و آرزو مىكنم عقيدهات صحيح و باعث موفقيت شود .
[ امام حسين ( ع ) در مكه ]
امام حسين به مكه رفت و اين آيه را تلاوت مىكرد : موسى وقتى با ترس از مصر خارج شد هميشه در فكر بازگشت بود و از خدا خواست تا او را از آزار ستمگران حفظ كند « 1 » حضرت امام حسين از جادهء معمولى مىرفتند افراديكه با امام بودند به امام گفتند كه شما هم مانند پسر زبير از بىراهه حركت كنيد كه اگر خواستند شما را تعقيب كنند به شما دست پيدا نكنند .
امام عليه السّلام جواب داد : به خدا قسم از راه عمومى به بيراهه نمىروم و از همين راه به طرف هدف خود پيش مىروم تا ببينم قضاى الهى دربارهء من چگونه حكم مىكند .
امام حسين در شب جمعه سوم شعبان وارد مكه مكرمه شد و هنگام ورود اين آيه را تلاوت كرد هنگاميكه موسى به طرف شهر مدين رفت و به آنجا رسيد گفت : خدايا آرزو دارم مرا به راه راست هدايت كنى « 2 » .
وقتى مردم مكه از ورود امام حسين باخبر شدند دسته دسته از آنها و حتى آنهايى كه براى حج عمره و از شهرهاى ديگر آمده بودند به زيارت حضرت مىآمدند .
پسر زبير عبد إله در همان موقع در مكه بود و در يك طرف خانه كعبه نشسته بود و مشغول نماز خواندن و طواف بود وقتى از آمدن امام حسين به مكه باخبر شد مانند ديگران به زيارت امام رفت گاهى دو روز پشت سر هم و گاهى يك روز در ميان به ديدن ايشان مىرفت .
ورود امام حسين از همه بيشتر بر پسر زبير گران تمام شد چون ميدانست با بودن امام حسين مردم با او بيعت نخواهند كرد و همهء مردم نسبت به امام مطيعتر كنند و امام نيز نزد مردم جايگاه والاترى نسبت به او دارد .
مردم كوفه از هلاكت معاويه كه - عذاب خدا بر او باد - باخبر شدند و از طرفى شنيدند يزيد به جاى معاويه جانشين شده است و باخبر شدند كه امام حسين با يزيد بيعت نكرده خبردار شدند كه پسر زبير هم از بيعت كردن سرپيچى كرده است و هر دو آنها ( پسر زبير و امام حسين ) به مكه رفتهاند .
در نتيجه در منزل سليمان بن صرد جمع شدند و از هلاكت معاويه اظهار خوشبختى كردند و حمد و ستايش خدا را به جا آوردند .
سليمان بعد از اين به حاضران در مجلس گفت : معاويه هلاك شد و امام حسين هم حاضر نشد با يزيد بيعت كند و به همين خاطر به مكه رفت و شما هم شيعهء او و پدرش هستيد اگر قول ميدهيد كه او را يارى كنيد و با دشمن او بجنگيد و در راه او جان خود را ايثار كنيد به امام حسين نامه بنويسيد و او
هامش
( 1 ) - قصص / 20 .
( 2 ) - قصص / 20 .