تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإرشاد ( فارسى ) — صفحة 429

مساهمون:

ص٤٢٩
هميشه فرصتى بدست نمىآورى كه بتوانى از حسين عليه السّلام بيعت بگيرى ، وليد گفت : اف بر غيرت تو ، تو يك راهى را براى من انتخاب كردى كه نابودى دين من در آن حتمى است به خدا قسم هيچ‌وقت حاضر نيستم تمام ثروت دنيا را كه خورشيد بر آن ثروت طلوع و غروب مىكند در مقابل خون حسين عليه السّلام به من بدهند ، امام حسين گفته من با يزيد بيعت نمىكنم و به خاطر اين كار او را بكشم اين خيلى عجيب است به خدا قسم من ميدانم و مطمئن هستم كسى كه امام حسين را بكشد در قيامت تمام خوبىهاى او بر باد مىرود و ترازوى اعمال خوب او سبك است . مروان گفت : اگر عقيده تو اين است كار خوبى كرده‌اى بله اين حرف را مروان از روى نارضايتى گفت چون خودش با وليد هم‌عقيده نبود . آنشب را امام حسين كه شب ( بيست و هشتم رجب سال شصت هجرت بود ) صبح كرده وليد بعد از اين نامه به پسر زبير نامه‌اى نوشت و او را براى بيعت با يزيد دعوت كرد پسر زبير از بيعت با يزيد خوددارى كرد و شبانه از مدينه به مكه حركت كرد فردا صبح كه وليد از فرار پسر زبير با خبر شد هشتاد نفر از ياران بنى اميه را به دنبال او فرستاد اما آنان او را پيدا نكرده و برگشتند : آخر روز شنبه بود كه وليد به عده‌اى گفت تا حسين عليه السّلام را بياورند تا اينكه براى يزيد بيعت بگيرد امام فرمود : امشب را هم به من فرصت بدهيد تا فردا ما و شما در اين رابطه فكرى بكنيم آنشب را مهلت دادند و اصرارى هم نكردند . امام حسين شب يكشنبه بيست و نهم رجب همراه با فرزندان و فرزندان برادر و خواهران و بيشتر اهل بيت خود بجز محمّد حنفيه به طرف مكه رفت محمّد حنفيه نمىدانست كه امام حسين مىخواهد به كجا برود و وقتى كه از رفتن او خبر شد پيش امام حسين رفت فرمود : اى برادر تو از همه در نزدم محبوبتر و عزيزترى و من اگر از نصيحت ديگران خوددارى كنم هيچ‌وقت از نصيحت كردن تو دست برنمىدارم هر چند شما از همه جهت شايسته‌اى كه مرا نصيحت كنى ، اى برادر من به شما پيشنهاد مىكنم كه با يزيد بيعت نكنى چون او مىخواهد بر تخت خلافت بنشيند و بهتر است از اينجا به هيچ‌كجا نروى شما فرستادگان خود را به اطراف بفرست و به مردم بگو كه با من بيعت كنيد اگر مردم با تو بيعت كردند آن فرستادگان براى تو از آنها بيعت مىگيرند ، از خدا سپاسگزارى كن و حمد و ستايش او را به‌گذار و اگر هم بيعت نكردند دين و عقل تو را كه خدا ناقص نمىكند و جوانمردى و برترى تو هم از بين نمىرود . مىترسم در يكى از اين شهرهائى كه در نظر گرفته‌اى وارد شوى و مردم بين خود و روى آوردن به تو با يكديگر اختلاف كنند و عده‌اى از تو دفاع كنند و عده‌اى هم بر عليه تو باشند و با يكديگر مشغول ، جنگ بشوند و تو در اولين فرصت هدف تير قرار مىگيرى و نتيجه اين كار اين است كه بهترين مردم از جهت شخصيت و پدر و مادر خونش بهدر رود و اهل و عيالش هم از بين بروند . امام پرسيد : حالا مىگوئى به كجا بروم . عرض كرد به مكه مكرمه برو ، اگر مطمئن شدى و مردم از شما استقبال كردند كه در اين صورت به هدف خود مىرسى و اگر وضع آنجا با شما سازگار نبود به
الإرشاد ( فارسى ) — صفحة 429 | الشيخ المفيد / خانبلوكى