تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإرشاد ( فارسى ) — صفحة 751

مساهمون:

ص٧٥١

باب سى و نهم ذكر گوشه‌اى از نشانه‌هاى حضرت حجت ( عج )

1 - محمّد مهزيار مىگويد : بعد از رحلت امام عسكرى عليه السّلام شك و ترديدى براى من نسبت به امام بعد از او ايجاد شد ، همان وقت نزد پدرم ابراهيم پول بسيارى جمع شده بود پدرم آنها را سوار بر كشتى كرد ولى تصادفا به تب شديدى مبتلا شد و به من وصيت كرد : كه از خدا بترس و اين پول را نابه‌جا به مصرف نرسان و بعد از 3 روز رحلت نمود من تصميم گرفتم ثروت زيادى را كه از پدر به من رسيده بود به عراق ببرم و در كنار شط خانه‌اى كرايه كنم و منتظر بمانم تا امام بعد از حضرت عسكرى عليه السّلام كاملا مشخص شود سپس اموال پدرم را به وى تسليم كنم و الا به مصارف شخصى مىرسانم به همين نيت به عراق رفته و كنار شط خانه‌اى كرايه كردم بعد از چند روز نامه‌اى بدستم رسيد كه در آن نوشته شده بود : اى محمّد اين مقدار پول نزد توست و چنين پيش آمدى براى تو شده است در نتيجه پولها را به پيك و فرستاده امام دادم بعد از اين واقعه چند روز در عراق ماندم ولى كسى سراغ من نيامد و احوال مرا جويا نشد لذا ناراحت شدم فاصله‌اى نشد نامه‌اى به دستم رسيد كه ترا به مقام پدرت برقرار ساختيم لذا خدا را بر اين نعمت شكر كن . 2 - محمّد سيارى مىگويد : طلا و جواهرى براى مرزبانى حارثى فرستادم كه در ميان آنها دستبند طلائى بود ، او همه آنها را پذيرفت و دستبند را برگرداند من فهميدم سرى در اين مطلب است دستور دادم دستبند را شكستند ، چند مثقال آهن و روى و مس وجود داشت و معلوم شد روكش طلا داشته است آنها را برداشته و اصل طلا را فرستادم ، قبول كرد . 3 - على بن محمّد مىگويد : مردى از بيابان نشينان مالى به امام داد حضرت نپذيرفت و ابلاغ شد كه 400 درهم از اين مال حق پسر عموهاى توست نخست آن را بپرداز آنگاه مابقى را بحضور ما ارسال كن ، وى مىگويد : زمينى كه پسر عموهايش شركت با او داشتند ، آنها را از حق منع كرده بود بعد از بررسى معلوم شد دقيقا حق پسر عموها 400 درهم است او مىگويد : بدهى را پرداخته و مابقى را فرستادم قبول شد . 4 - قاسم بن علا مىگويد : خدا به من چند فرزند داد نامه به امام نوشته و طلب دعا كردم پاسخى دريافت نكردم و آنها مردند و چون فرزندم حسين به دنيا آمد طلب دعا كردم جواب آمد و درخواست من به اجابت رسيد و فرزندم زنده ماند .