تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإرشاد ( فارسى ) — صفحة 729

مساهمون:

ص٧٢٩
او براى من به اثبات رسيد ، يكى از اشاعره كه در جمع حضور داشت وقتى جريان را شنيد ، گفت : خوبست درباره جعفر ، برادرش هم سخن بگوئى ، احمد خشمناك شد و گفت جعفر آدمى فاسق ، بدكار ، شرابخوار ، و از همه مردان بدتر و كم‌عقل‌تر است . روزى كه امام عسگرى عليه السّلام مريض و محتضر شد به پدرم اطلاع دادند ، پدرم بلافاصله به دار الخلافه رفته و با 5 نفر برگشت . كه يكى از آن 5 نفر انسان باهوش و زيركى بود ، و به آنها گفت همواره ملازم امام عسكرى عليه السّلام باشيد و شرح حال او را همه وقت به من برسانيد و دستور داد عده‌اى طبيب صبح و شب مراقب امام باشند دو سه روز بعد ، امام سخت بيمار شد ، دستور رسيد اطباء از خانه امام خارج نشوند و ده نفر از دين‌داران و پرهيزكاران را حاضر نماييد و آنانرا به حضرت امام فرستاده و فرمان داد آنجا بمانيد ، تا امام رحلت نمود چون خبر وفات امام در سامرا پخش شد ناله و فرياد بلند شد ، بازارها تعطيل شد و همه براى تشييع جنازه او حاضر شدند و آن روز سامرا نمونه‌اى از قيامت بود ، چون امام را غسل دادند خليفه به ابو عيسى بن متوكل دستور داد تا بر جنازه امام نماز بخواند . او آمد و كفن كنار زد و به حاضران از بنى هاشم و بنى عباس و فرماندهان و قضات و دولتىها گفت : اين حسن بن على است كه به مرگ خدايى از دنيا رفته و فلانى و فلانى از قضات و پزشكان و نزديكان خليفه حضور داشته و شاهدند سپس صورتش را پوشاند و بر وى نماز خواند و دستور داد جنازه را براى دفن آماده كنند . پس از دفن ، جعفر برادر امام آمد و گفت مرا به عنوان منصب برادرم قرار بده و امضاء كن من هم ساليانه 20 هزار دينار به تو مىدهم . پدرم ناراحت شد و به وى ناسزا گفت و به او گفت اى نادان ، خليفه بر آنهايى كه گمان مىكردند برادر تو امام است شمشير كشيد و مىخواست آنها را از عقيده‌شان برگرداند ، ولى موفق نشد اينك اگر تو نزد پيروان برادرت مقامى دارى ، نيازمند به امضاى خليفه نيست و اگر منزلتى ندارى به آن مقام نخواهى رسيد پس دستور داد او را بحضور راه ندهيد و تا زنده بود نتوانست خدمت پدرم برود ، ما از سامرا به قم عزيمت كرديم و جعفر به حال خود باقى بود و خليفه تا امروز در پى رسيدن به فرزند امام حسن عسگرى عليه السّلام است ولى نتوانسته او را پيدا كند و پيروان امام معتقدند كه امام فرزندى از خود به جاى گذارده كه پرچم امامت در دست او خواهد بود . 2 - محمّد بن اسماعيل گفت : امام عسگرى عليه السّلام به زبيرى نامه نوشت كه از خانه بيرون نيا تا اتفاقى كه بايد رخ دهد ، اتفاق افتد ، چون بريحه كشته شد زبيرى به امام نامه نوشت كه اتفاق رخ داد حال چه مىفرماييد ؟ امام فرمودند : اين حادثه منظور من نبود بلكه اتفاق ديگرى است ، بعد از مدتى ابن معتز به قتل رسيد . امام به فرد ديگرى نيز نامه نوشتند ده روز قبل از قتل پسر محمّد بن داود و در روز دهم كشته شد . 3 - محمّد بن على مىگويد : زمانى كه زندگى بر ما سخت شد پدرم گفت : خوبست به حضور امام