باب بيست و چهارم بخشى از اخبار كه دلالت بر امامت او مىكند خصوصا آنهايى كه مشتمل بر اشاره پدر بزرگوارش است
بسم اللّه الرحمن الرحيم
راويان زير به امامت آنحضرت به تصريح پدر بزرگوارش نقل روايت كردهاند :
على بن جعفر ، صفوان بن يحيى ، معمر بن خلاد ، حسين بن بشار ، ابن ابى نصر ، ابن قياما واسطى ، حسن بن جهم ، ابو يحيى صنعانى ، خيرانى و يحيى بن حبيب زيات و عدهاى ديگر كه ذكر آنها باعث طولانى شدن كتاب مىشود .
1 - يحيى بن نعمان گفت : على بن جعفر براى حسن بن حسين اظهار داشت هنگاميكه برادران و عموها عليه حضرت امام رضا عليه السّلام قيام كردند خداوند امام رضا عليه السّلام را يارى كرد ، او در ادامه سخنش گفت : من برخاستم و دست امام جواد عليه السّلام را گرفته و به امامت او شهادت دادم سپس امام رضا عليه السّلام گريه كرد و فرمود : اى عمو مگر از پدرم نشنيدهاى كه مىفرمود : رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود : پدرم فداى فرزند بهترين و پاكيزهترين كنيزان نوبيه باشد كه از او فرزندى بوجود آيد كه از ظلم زمان رانده و در پشت پرده غيبت بسر مىبرد تا جايى كه مردم گويند او مرده يا در كجا بسر مىبرد ؟ عرض كردم :
راست گفتى فدايت شوم .
2 - صفوان بن يحيى گفت : به حضرت رضا عليه السّلام عرض كردم قبل از تولد امام جواد عليه السّلام ما در خصوص فرزند با شما صحبت ميكرديم و شما مىفرموديد : خدا به همين زودى پسرى به من عطا مىكند تا امروز كه امام جواد عليه السّلام را خدا بشما داده و ديده ما بجمالش منور شده ، اميدوارم آن روز را نبينم كه پيش آمدى براى شما رخ دهد ، ولى در آينده صورت امام بعد از شما كيست ؟ امام رضا عليه السّلام به امام جواد عليه السّلام كه در مقابلش بود اشاره كرد ، عرض كردم او كه سه سال بيشتر ندارد فرمودند : كمى سن ، زيانى به امامت او ندارد زيرا عيسى عليه السّلام هنگام پيامبرى كمتر از سه سال داشت .
3 - معمر بن خلاد گفت از امام رضا عليه السّلام مطالبى شنيدم ، سپس امام فرمود : چه احتياجى به آنچه گفتم داريد ، اينك فرزندم جواد را بجانشينى خود قرار دادم و ما خانوادهاى هستيم كه كوچكمان از بزرگمان ارث ميبرد و ما چون تير همه در رديف همديگريم .